تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 450

مساهمون:

ص٤٥٠

1 . نجبا و اشراف

چنان كه گفتيم از عهد هخامنشى وضع طبقات بيش‌ازپيش مشخص گرديد . شاه در عين حال كه قدرت مطلق داشت كمابيش به نظر اعيان و فرمانروايان محلى احترام مىگذاشت چنان كه داريوش پرآوازه‌ترين سلاطين هخامنشى براى شش خانواده‌اى كه با او انقلاب كرده برديا را از ميان برداشتند ، امتيازات خاصى قائل بود و در مهمات امور نظر آنها را مىپرسيد ، در مجالس مشورتى كه با حضور بزرگان در كاخ شاهى تشكيل مىشد ، نظريات آنها مورد توجه قرار مىگرفت . هرودت مىنويسد : « از آن هفت تن ايرانى كه عليه برديا قيام كرده بودند يكى به نام « اينيتافرن » بر اثر يك حركت جسارت‌آميز به قتل رسيد . وى خواسته بود داخل قصر شاهى شده با پادشاه در خصوص كارى مذاكره نمايد ، قانون هم مقرر داشته بود كه همهء آن چند نفرى كه در قيام شركت كرده بودند ، مىتوانستند بدون اجازه داخل قصر شوند ، مگر اينكه شاه در مصاحبت با يكى از زنان خود باشد . بنابراين او انتظار اجازه از احدى نداشت و چون يكى از آن هفت نفر بود حق خود مىدانست كه به دربار داخل شود . باوجود اين ، سرايدار كل و دربان با ورود او مخالفت كردند و گفتند شاه با يكى از زنان خود خلوت كرده ، ولى اينيتافرن تصور كرد اينها دروغ مىگويند ، پس خنجر بركشيد و بينى و گوشهاى آنها را بريد و بر افسار اسبهاى خود آويخت و افسار را هم بر گردن آنها پيچيده نزد شاه فرستاد . داريوش از ديدن اين منظره متوحش شد و با خود گفت مبادا اين عمل با جلب موافقت آن شش نفر صورت گرفته باشد . پس به ترتيب دنبال آنها فرستاد و همين كه فهميد عمل اينيتافرن با موافقت آنها نبوده فرمان قتل او و فرزندان و منسوبينش را صادر كرد . » از اين مطلب حدود قدرت اشراف و ارزشى كه سلاطين براى آنها قائل بودند ، روشن مىشود . شاه املاك اختصاصى بسيارى به بزرگان مىداد و از آنها مىخواست كه در مواقع بحرانى فرمان بسيج دهند و سازوبرگ جنگى فراهم سازند . اين فئودالهاى بزرگ و اشراف در املاك خود تسلطى نامحدود داشتند ، قانون مىگذرانيدند ، قضاوت مىكردند ، براى خود نيروى مسلح نگاه مىداشتند و از رعاياى خود ماليات مىگرفتند . غير از اشراف سابق الذكر مهمترين طبقات جامعهء ايرانى در عصر هخامنشى طبقهء مغان يا روحانيان ، دهقانان ، بازرگانان و پيشه‌وران ، كشاورزان و بردگان قابل ذكرند .

وضع اجتماعى ثروتمندان و فئودالها

بعضى تصور مىكنند كه ضياع و عقار و ثروت فراوان به سعادت و نيكبختى انسان كمك مىكند درحالىكه بسيارى از عرفا و صاحبنظران نظريات مخالفى ابراز كرده‌اند . گزنفون از زبان « فرولانس » از ناراحتيهاى روحى و جسمى يكى از اشراف زمان سخن مىگويد : « آيا خيال مىكنى اكنون كه داراى مكنتى فراوانم بيش از آن زمان كه در فقر و تنگدستى بسر مىبرديم ، از لذت خوردن و نوشيدن و خواب و راحتى برخوردارم ؟ نه چنين نيست ، هرچه بر ثروتم افزوده مىشود ، بيشتر بايد در حراست آن بكوشم و بيشتر جيره و مواجب بدهم و همّ خود را مصروف نگهدارى آن نمايم . امروز بايد يك‌دسته از خدمتكاران و بندگان را نان بدهم و پوشاك رسانم . عده‌اى مريض مىشوند بايد آنها را مداوا كنم . يك روز شبانم خبر مىآورد كه گرگ گله‌ام را زده و نيمى از گوسفندانم را كشته است ، ديگرى هراسناك مىدود كه گاوها به قعر دره پرتاب شده‌اند ،
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 450 | مرتضى راوندى