باشند ، به كار رفته است . » « 137 »
در آغاز مردمان به سه گروه تقسيم شده بودند . بعدها دستورزان يا دستكاران را از كشاورزان جدا كردند . « پادشاه و همه سران و لشكريان از ارتشتاران ، موبدان و پيشوايان و دبيران و دانايان از آرتوربانان ، برزيگران و شبانان و همه دستورزان چون آهنگر و كفشگر و درودگر و جز آن از واستريوشان بهشمار بودند . » « 138 »
پژوهندگان خارجى براى روشن كردن وضع اجتماعى و طبقاتى ايران تلاش بسيار كردهاند ازجمله ريچاردن فراى مىنويسد :
. . . بسيارى از محققان موقع يا وضع اجتماعى را از لحاظ عمودى و افقى بررسى مىكنند . از نظر عمودى ، شخص را در واحدهاى خانواده و كلان و ايل مىسنجند و از نظر افقى ، موقع او را در يك طبقهء اجتماعى آنچنانكه از تولد و شغل او برمىآيد ؛ مانند طبقهء پيشهوران يا اشراف پايينتر يا مانند آنها بررسى مىكنند .
گويا تقسيم اخير تنها در يك اجتماع روستانشين و با تمدن درست آيد . چون بيابانگردان ، كه در راهپيمايى هستند ، كمتر به تنظيم ساختمان طبقه مىپردازند .
با پيشرفت كار هخامنشيان ، ما به آستانهء رشد سازمان افقى اجتماعى دستكم در بيرون ماد مىرسيم . موضوع رواج بسيار مادرسالارى در جامعهء هندواروپاييان يا آرياييان در اينجا به بحث ما مربوط نمىشود . با آنكه در منابع كهن از چيرگى زن و مرد در مشرق زمين سخن رفته ولى آثارى از اين وضع درميان ايرانيان قرن هفتم و ششم پيش از ميلاد نمىتوان يافت . كلان پدرسالارى كه در آن مردان در مناسبات خويشاوندى مقام برترى داشتند واحد جامعهء ايرانى بود اما اهميت مرد در خانوادههاى كوچك و قبايل بزرگتر اندك بود . مىتوان ساختمان عمودى جامعهء ايرانى را به گونهء زير مجسم كرد ( مقايسه دقيق نيست ) :
1 . خانواده 2 . كلان 3 . قبيله 4 . استان يا كشور 5 . ملت يا مردم . با جستجو و بررسى بيشتر . . . گفته مىشود كه در خانه ، خانواده زندگى مىكند و در جايگاه ، كلان و در قلمرو ، قبيله و مهمانان مىزيند . اين تحليل مهمى است كه مبتكر آن تيم « 139 » بود . . . در اينجا ديگر نظام كاستى هند ، يا نظام طبقاتى ساسانى كه بعدها پيدا شد ، وجود نداشت ، ولى بندگان و خدمتكاران و نژادگان بودهاند . . . دستورزان شايد به دوگروه تقسيم مىشدند : خدمتكاران بومى و بندگان بيگانه « 140 » .
به نظر خاورشناسان شورى :
سازمان اجتماعى ماد را مىتوان سازمان عشيرتى در حال پاشيدگى شمرد .
توسعهء دامداراى و زراعت موجب پيدايش كار بردگان گشته بود و نقلوانتقال
هامش
( 137 و 138 ) . پورداود ، گاتها ، بخش نخست ، ص يط و يص .
( 139 ) .Thieme( 140 ) . ميراث باستانى ايران ، پيشين ، ص 84 به بعد .