گزنفون از قول پدر كورش مىنويسد :
بايد پيش از آنكه احتياج را حس كنى رفع آن را در اختيار خود ببينى . بايد در موقع فراوانى به فكر قحطى بود ، زيرا هرقدر تو بىنيازتر بنمايى بيشتر به تو خواهند داد ، و حرف تو وقتى مؤثرتر است كه بتوانى به آن عمل كنى . بعد پدر كورش گفت : قبل از آرايش سپاه لوازم قشون بايد آماده باشد . و سپس از اطاعت سپاهيان خدعههاى جنگى و حفظ الصحهء قشون حرف زد و يكايك نكات را به كورش تذكر داد و گفت : اطبا به رفوگرها شبيهند كه لباس پاره را اصلاح مىكنند .
آيا بهتر نيست كه اصلا نگذارى سرباز ناخوش شود . براى اين مقصود بايد اردو را در جاهاى سالم زد . . . از رنگوروى اهل محل معلوم است كه كجا سالم است و كجا مضر ؛ ديگر آنكه براى سالم بودن بايد ورزش كرد . . . بايد لشكر را سير و سالم نگاهداشت و بهكار انداخت » . « 99 »
سپس كورش از پدرش مىپرسد كه براى پيروزى بر دشمن چه تدابيرى لازم است ، وى جواب مىدهد : « براى نيل به اين مقصود بايد شخص كمين كند ، قواى خود را پنهان دارد ، مزور باشد ، فريب دهد ، بدزدد ، غارت كند و در هرچيز بر دشمن مزيت يابد » « 100 »
كورش با شگفتى مىپرسد : « اگر چنين است پس چرا در كوچكى به ما ياد مىداديد به كلى طور ديگر باشيم . »
- صحيح است حالا هم مىگوييم بايد چنين بود ، ولى با كى ؟ با دوستان و هموطنان . اما براى زيان رسانيدن به دشمنان بايد هزار راه كج آموخت . اگر چنين نبود چرا تير و زوبيناندازى ياد مىگرفتى ؟ « 101 »
وقتى كه كورش از پدر خود ، كمبوجيه ، حق التدريس معلم خود را مطالبه مىكند وى چنين مىگويد :
پسرم آيا معلمى كه اكنون دستمزدش را از من مىستانى ، به تو ياد داده است كه يكى از وظايف بزرگ فرماندهى سپاه ، قناعت در خرج و جلوگيرى از اسراف و تبذير است . . . آيا به تو آموخته است كه يكى از وظايف بزرگ فرماندهى ، حفظ صحت و عافيت و نيروى سربازان است . . . آيا از حيلههاى جنگى شمهاى بيان نموده است يا نه ؟ . . . آيا به تو آموخته است چگونه جسارت و رشادت سربازان را تهييج كنى ؟ آيا تعاليمى داده است كه چگونه اطاعت افراد را نسبت به فرمانده مىتوان تأمين كرد ؟ « 102 »
سپس كورش از پدر خود راجع به حيلههاى جنگى مىپرسد ، كمبوجيه در جواب مىگويد :
سعى كن حتى المقدور با صفوف منظم بر دشمن ، قبل از آنكه آرايش رزمى يافته باشد ، بتازى و غافلگيرش سازى ، با افراد مسلح خود به كسانى كه هنوز اسلحه
هامش
( 99 و 100 ) . ايران باستان ، پيشين ، ص 299 تا 301 .
( 101 ) . همان ، ص 299 تا 301 .
( 102 ) . كورشنامه ، پيشين ، ص 39 به بعد .