تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
به خدمت مىشدند ، و اين جريان از طرف مسؤولين امر با شدت و خشونت بسيار عملى مىشد . يك‌بار چنان اتفاق افتاد كه پدر سه فرزند درخواست كرد كه يكى از آنان را از خدمت سربازى معاف دارند ؛ شاه در مقابل اين درخواست فرمان داد تا هرسه پسر او را كشتند . پدر ديگرى چهار پسر خود را به ميدان جنگ فرستاد و از خشايارشا تقاضا كرد كه پسر پنجم او را براى رسيدگى به كارهاى كشاورزى نزد او بازگذارند ؛ شاه دستور داد تا آن پسر را دوپاره كردند و هرپاره را در يك طرف راهى كه قشون از آن مىگذشت ، آويختند . سپاهيان درميان بانگ موسيقى نظامى و فرياد تحسين مردمى كه سنشان از خدمت سربازى گذشته بود ، به ميدان جنگ رهسپار مىشدند . « 87 » به عقيدهء استاد فقيد عباس اقبال : لشكريان ايرانى را مىتوان در حكم مبلغين مذهبى تازه دانست . ايشان علاوه بر آنكه به دنيا طرز اداره و حكومتى جديد آموخته‌اند به انتشار دين نوينى پرداخته‌اند كه از جهت كيفيت بر اديان سابقه رجحان داشته و به گفتهء يكى از حكماى فرانسه ، ارنست رنان « 88 » : دورترين مذاهب از شرك بوده است در دوره‌اى كه عالم را شرك فراگرفته بود . مزد سربازان جنسى بود ؛ يعنى ما يحتاج آنها ازجمله گندم و گوشت و شراب را شهربان هرمحل ناگزير بود كه به سربازان تسليم نمايد . استعمال سكه بسيار محدود بود و جز در فعاليتهاى بازرگانى و گرفتن سرباز مزدور يونانى به كار نمىرفت . سران سپاه و سربازان در صورت پيروزى و ابراز لياقت مورد تقدير قرار مىگرفتند . سپاه بر دو صف پياده و سوار تقسيم مىشد . با گذشت زمان ، از وزن و اهميت پيادگان بمراتب كاسته شده بود ، و محتملا اين پديده را سبب آن بوده است كه افراد صفى آزاد فقير و ناتوان شده بودند . مثلا به گفتهء كورتسيا . . . داريوش سوم در « ايسوس » 250 هزار پياده و بيش از 50 هزار سوار ، و در گئوگامل 200 هزار پياده و 45 هزار سوار داشته كه نسبت آن 1 به 5 و 1 به 4 مىباشد ، و حال آنكه 150 سال قبل از آن ، در ارتش خشايارشا ، به - تخمين هرودت ، نسبت پيادگان و سوار يك به ده بود . « 89 » پياده نظام ، مسلح به تير و نيزه و كمان و خنجر و فلاخن و كمند و سپر بود و افراد اين دسته كلاه‌نمدى گردى بر سر مىگذاشتند . لباس آنها پيراهن چرمى بلندى بود كه تا زانو مىرسيد . افراد سوار زوبين كوچكى غير از اسلحهء پيادگان همراه خود داشتند . افراد سنگين اسلحه زره ، كلاه‌خود ، و ساقبند همراه داشتند و اسبان خود را با برگستوان يعنى زره اسب ، مجهز مىكردند .
هامش
( 87 ) . تاريخ تمدن ( كتاب اول - بخش اول ) ، پيشين ، ص 535 . ( 88 ) .Ernest Renan( 89 ) . تاريخ ماد ، پيشين ، ص 799 ( حواشى ) .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 426 | مرتضى راوندى