نوشته است ، گاه سلاطين ايران با پرداخت رشوه و تطميع شخصيتهاى سياسى ، بر مشكلات فائق مىآمدند ؛ چنان كه اردشير براى اجراى برنامههاى سياسى خود بوسيلهء عمال خويش در يونان مقرريها و هداياى هنگفتى در اختيار رجال سياسى و ازجمله دموستن « 80 » قرار مىداد و به كمك طلا جنگهاى داخلى را در يونان دامن مىزد . پلوتارك ضمن توصيف زندگى دموستن مىنويسد :
شهرت و نفوذ او به اندازهاى بلند و عالملگير شده بود كه حتى به دربار پادشاه بزرگ ايران راه يافته بود . پادشاه به مأموران و حكام خود دستور داده بود كه با او با حرمت رفتار ، و سعى كنند با هدايا و تحف ، دل او را بيش از ساير زعما و كارگردانان يونان به دست آورند ؛ چه به عقيدهء پادشاه ، او تنها كسى بود كه مىتوانست فيليپ را سرگرم كارهاى داخلى يونان و در نتيجه تضعيف كند . اين مطلب بعدها از روى نوشتههاى خود دموستن در شهر « سارديس » به دست اسكندر كشف شد و در ساير نامهها مبالغ خطيرى كه از طرف دربار يا ديگر مأمورين پادشاه به عنوان دموستن فرستاده شده بود ، معلوم شد . . . « 81 »
سياست مذهبى
كورش و داريوش ، براى آنكه بنيان حكومت و فرمانروايى خود را در كشورهاى مفتوحه دوام و قوام بخشند ، نسبت به اديان و مذاهب ملل مختلف ، روش عاقلانه و ارفاقآميز پيش گرفتند . قبل از اين دو شهريار خردمند و مالانديش ، اكثر كشورگشايان دنياى كهن يعنى عيلاميها ، بابليها ، و آشوريها نسبت به خدايان پرستشگاهها و معابد ديگر ملل به ديدهء بغض و عناد مىنگريستند و غالبا مجسمهء خدايان را به غنيمت مىبردند و مراكز مذهبى را يكسره ويران مىكردند ، ولى كورش با احترام فراوانى كه براى معبد « مردوك » قائل شد محبت و علاقهء فراوان بابليها را به سوى خود جلب كرد .
و داريوش كبير پس از رفتن به مصر ، از معابد و خدايان آنان ديدن كرد و در برابر مقدسات مذهبى اين قوم سر تعظيم فرود آورد . وى در نامهاى كه به نماينده و استاندار خود در آسياى صغير نوشته ، وى را از اين جهت كه نسبت به خدايان احترام لازم را مرعى نداشته ، مورد توبيخ و سرزنش قرار مىدهد .
يكى از اقدامات مترقيانهء داريوش اين بود كه حتى الامكان ملل تابعه را از اقدام به اعمال وحشيانه بازدارد . بطورى كه آپيان « 82 » در سال 160 ميلادى نوشته « داريوش به اهالى كارتاژ نوشت كه انسانى را براى خدايان قربانى نكنند و گوشت سگ نخورند . »
ظاهرا خشايارشا تحت تأثير تحريكات مغان و روحانيان زردشتى ، از روش اسلافش منحرف گرديد ، و پس از فتح آتن دستور مىدهد كه بتكدهها را آتش زنند و مجسمهء خدايان را درهم شكنند . در اواخر حكومت هخامنشيان ، طبقهء حاكمه ، كه در نتيجهء چپاول ملل تابع در ناز و نعمت فرورفته و از بادهء پيروزى سرمست شده بودند ، اندكاندك در سراشيبى فساد و تن - آسانى سقوط كردند تا جايى كه گزنفون كه روزى از خصال عاليهء ايرانيان سخن مىگفت در
هامش
( 80 ) .Demosthenes( 81 ) . حيات مردان نامى ، پيشين ، ص 167 و 176 .
( 82 ) .Appian