تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
عظيمى هستيم . كشاورزان متعدد در هرگوشه به كار خود مشغولند و احتياجات ما را تأمين مىكنند . . . بايد مطلقا از انهدام و نابود كردن مال و غنايم خوددارى كنيد و آنچه لازمهء مروت و رأفت است در حق مغلوبين رعايت كنيد . اما تكليف و وظيفه‌اى كه از امروز بر عهدهء عموم ماست اين است كه از تن‌پرورى و كاهلى بپرهيزيم . . . اين اشخاص كه امروز مغلوب و در دست شما اسيرند ، كار كردن و زحمت كشيدن را عاروننگ مىدانستند . . . اگر ما رفتارشان را براى خود سرمشق و نمونه بگيريم . . . اسير كسانى خواهيم شد كه سعى و كوشش و كار و زحمت را پيشهء خود قرار مىدهند . . . دست يافتن به سرزمينهاى بزرگ و ايجاد شاهنشاهى عظيم البته كار خطيرى است ، اما از آن بزرگتر و مهمتر ، حفاظت و ادارهء آنهاست . . . نگهدارى آنچه در ميدان كارزار به دست‌آمده است جز با تدبير و كياست و حفظ اعتدال و كوشش مداوم ميسر نخواهد شد . . . ما بايد در سرما و گرما ، در خوراك و پوشاك ، در خستگى و راحتى با اسيران و زيردستان خود شريك و سهيم باشيم . اين را بدانيد كه آدمى اگر از نعمت محروم بماند ، بسيار خوشبخت‌تر است تا اينكه به نعمت برسد و از راه غفلت آن را از دست بدهد . . . « 77 » گزنفون در كتاب هشتم مىنويسد : كورش براين عقيده بود كه مادام كه خود نمونه‌اى از تقوا و پايدارى و نيكى نباشد متابعين در وظايف خود ، آن مراقبت و كوشش را كه لازمهء حسن ادارهء امور است به كار نخواهند برد و در نتيجهء كارها مهمل خواهد ماند . يگانه راه تشويق زيردستان به نيكى و خير ، آن است كه روش سلوك آنكس كه در رأس ديگران قرار دارد نمونه‌اى از نيكى و زيبايى باشد . . . يك شهريار نيك‌سيرت و عادل ، قانون متحرك و مترقى و سرمشق كاملى است كه خوب و بد همه‌چيز را مىبيند و نيك را پاداش نيك و بد را به مجازات مىرساند . . . كورش عفاف و حرمت را به - منتها درجه رعايت مىكرد . هيچگاه سخن ناشايسته به احدى از زيردستان نمى - گفت و پرده‌درى نمىكرد ، و معتقد بود كه حرمت نهادن به ديگران بر عزت و شرافت شخصى مىافزايد . « 78 » ولى اين سياست عاقلانه پس از دورهء داريوش رو به تغيير نهاد . بعضى از سلاطين هخامنشى ، مانند حكومتهاى امپرياليستى عصر حاضر ، براى اجراى مقاصد سياسى خود تنها به زور متوسل نمىشدند بلكه به كمك طلا و از راه جاسوسى مقاصد خود را عملى و در صف دشمنان رخنه مىكردند . به قول ويل دورانت ، تارگليا « 79 » كه ماتاهارى ( جاسوسهء آلمانى در جنگ جهانى اول ) عصر خويش است ، براى ايرانيان جاسوسى مىكرد و هرشب با تعداد زيادى از سرداران و سياستمداران آتنى همبستر مىشد . بطورى كه پلوتارك
هامش
( 77 ) . كورش‌نامه ، پيشين ، ص 270 به بعد . ( 78 ) . همان ، ص 279 به بعد . ( 79 ) .Thargelia