در زيردست استاندار و امين خصوصى شاه ، گروه فراوانى نويسندگان بودند كه امور ادارى مملكتى را انجام مىدادند ؛ و اين نويسندگان و مأمورين ادارى با تغيير استاندار و حتى با تغيير شاه به كار خود ادامه مىدادند . چه ، شاه فانى ولى كاغذبازى دولتى جاودانى بود .
كارمندان ادارى استانها از خزانهء شاهى حقوق نمىگرفتند بلكه از استانى كه در آن مشغول كار بودند حقوقهاى گزافى دريافت مىداشتند . غير از مالياتهاى نقدى و جنسى ، هراستان مكلف بود كالاى مورد نياز شاه را تهيه و تسليم كند ؛ مثلا مردم مصر غلهاى كه براى خوراك سالانهء 120 هزار نفر لازم بود مىفرستادند ، و اهالى ماد دويست هزار گوسفند ، و ارامنه 30 هزار كره اسب ، و بابليان 500 غلام اخته كرده تقديم مىداشتند . خزانهء ايران به حدى غنى بود كه اسكندر چون بر خزانه دست يافت ، مبلغى معادل 180 تالنت ، معادل 21 ميليارد ريال به دست آورد . به عقيدهء ويل دورانت : « اين دستگاه شايستهترين تجربه در سازمان حكومت امپراتورى است كه خاورميانه پيش از پيدايش امپراتورى رم شاهد آن بوده است . با اينكه بار ماليات بر دوش مردم بسيار سنگين بود حسن تدبير ادارهكنندگان و نظم و امنيتى كه در سراسر شاهنشاهى سايه افكنده بود از تلخى بار ماليات مىكاست . ملتهاى متمدن نظير بابل ، فنيقيه و فلسطين كه هريك زبان و قوانين و عادات و اخلاق و دين و سكهء رايج مخصوص به خود داشتند ، چون كمابيش از نعمت آزادى برخوردار بودند ، از اين وضع خرسند بودند و بيم آن داشتند كه اگر كار به دست سرداران و تحصيلداران بومى بيفتد ، بيش از مأمورين ايرانى بيرحمى و بهرهكشى كنند . » « 70 » دكتر لمبتون « 71 » راجع به سازمان سياسى عهد هخامنشى چنين مىنويسد :
نخستين شاهنشاهى ايرانيان ، يعنى هخامنشيان ، كه در حدود 550 ق . م . بر روى بقاياى امپراتوريهاى قديم ( يعنى امپراتوريهايى كه مركز آنها بين النهرين بود ) پديد آمد ، دستكم از بعضى روشهاى فئودالى و ملوك الطوايفى آن ممالك پيروى كرد و شهرستانهايى كه مركز امپراتوريهاى قديم بود ، پس از غلبهء ايرانيان تا حدى سنن و آداب و عادات خود را حفظ كردند . در ضمن ، همين كه حكام ولايات ، جانشين رؤساى قبايل شدند ، شاهنشاه ايران به صورت رئيس مملكت تجلى كرد و شهربانان ، يعنى حكام محلى ، جانشين رؤساى قبايل شدند . شهربان رئيس دستگاه ادارى شهرستان خود بود ، وى به جمع خراج و نظارت در كار مأموران محلى و عشاير و شهرهاى تابع خويش مىپرداخت و بزرگترين قاضى ولايت بهشمار مىرفت . وى مسؤول امنيت راهها بود و مىبايست راهزنان و گردنكشان را سركوب كند . شورايى از ايرانيان ، كه در آن عناصر محلى نيز حق شركت داشتند ، شهربان را در ادارهء امور يارى مىكردند و يكى از منشيان دستگاه سلطنت و هيأتى كه از طرف پادشاه اعزام مىشدند در امور شورا نظارت داشتند . فرمان راندن بر قواى دائمى نظامى شهرستان و اداره كردن دژهاى آن ، خارج از حيطهء قدرت شهربان
هامش
( 70 ) . تاريخ تمدن ( كتاب اول - بخش اول ) ، پيشين ، ص 536 .
( 71 ) .Ann K . S . Lambton