تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
امروز كه ما در بزرگترين نبردها فائق آمده‌ايم ، من در اتخاذ روشى كه مايهء سعادت و رفاه اقوامى كه ما ملزم به حفظ و نگهبانى آنان هستيم ، هنوز مرددم . خواستم عقيدهء هريك از شما را به گوش خود بشنوم و از آنچه بيشتر مقرون به صلاح و خير عام است ، پيروى كنم تا مايهء خرسندى و سعادت جملگى باشد . . . « 64 » در جاى ديگر گزنفون از قول كورش مىنويسد كه غالب اشخاص تصور مىكنند تفاوت اصلى بين زمامداران و رعايا اين است كه : « . . . زمامداران امور بايد بهتر بخورند و صندوقهايشان پر از طلا باشد و بيش از ديگران بخوابند و روىهم‌رفته كمتر از مرئوسين زحمت بكشند و رنج ببرند و حال آنكه به نظر من . . . تفاوت اصلى در اصابت نظر و پيش‌بينى امور و عشق به كار كردن است . . . » « 65 » هرودت ، پدر تاريخ ، براى آنكه ارزش تقوى و شرافتمندى را به پادشاهان و زمامداران جهان بياموزد از قول سولون و كرزوس مطالبى مىنويسد كه هرچند ارزش تاريخى ندارد از لحاظ اخلاقى بسيار آموزنده است . هرودت مىنويسد : سولون پس از سياحت و گردش در مصر به سارد نزد كرزوس رفت . او براى آنكه عظمت و توانگرى خود را به سولون نشان دهد ، دستور مىدهد كه او را درميان گنجينه‌ها و خزائن فراوان خود گردش دهند ؛ سپس خطاب به او چنين مىگويد : « اى ميهمان آتنى من ، شهرت عقل و درايت و سياحتها و جهانگرديهاى تو به گوش ما نيز رسيده است . . . آيا تاكنون كسى را مىشناسى كه خوشبخت‌ترين موجود جهان باشد . » كرزوس از آن جهت اين سؤال را مطرح كرد كه خود را خوشبخت‌ترين موجود جهان مىدانست . « 66 » ولى سولون صادقانه يكى از اهالى آتن به نام تلوس « 67 » را كه فرزندانى لايق تربيت كرده و در جنگى ، دشمن را به عقب رانده بود و خود با سربلندى كشته شده بود و مردم او را با احترام و تشريفات خاص در همان محل دفن كرده بودند ، خوشبخت‌ترين مردم به‌شمار آورد . كرزوس بار ديگر از دومين مرد خوشبخت جهان پرسيد ، به اين اميد كه شايد سولون او را دومين مرد سعيد جهان به‌شمار آورد ، ولى اين‌بار نيز سولون دو جوانى را كه از بركت نيروى جسمانى به كسب افتخار نايل آمده و جان خود را در اين راه از كف داده بودند ، خوشبخت - ترين مردم معرفى مىكند .

ارزش آزادى

« آنچه از مدارك تاريخى برمىآيد ، يونانيان بيش از ايرانيان براى حقوق و آزاديهاى فردى و اجتماعى خود احترام قائل بودند . وقتى شهربان ايرانى از جلال و شكوه دربار خشايارشا براى دو نفر از اسپارتيها سخن مىگويد ، يكى از آنان به سرباز پارسى چنين مىگويد : « تو اسارت را تحمل كرده‌اى ولى هرگز طعم
هامش
( 64 ) . كورش‌نامه ، پيشين ، ص 266 . ( 65 ) . همان ، ص 37 . ( 66 ) . تاريخ هرودت ، پيشين ، ج 1 ، ص 85 به بعد . ( 67 ) .Tellos