آزادى را نچشيدهاى و هنوز نمىدانى كه آزادى تلخ است يا شيرين ، اگر مزهء آن را چشيده بودى امروز به ما توصيه نمىكردى كه با نيزه به دفاع از آن بپردازيم ، بلكه سفارش مىكردى كه حتى با تبر از آن دفاع كنيم . » « 68 »
دكتر گيرشمن انتظارات شاهنشاه را از ملل تابع و در معنى طرز حكومت پادشاهان هخامنشى را در يك عبارت بيان مىكند : « . . . آنچه كه پادشاه مقتدر از ملل خواستار بود ، زيستن براى او ، كار كردن براى او ، و انجام دادن كوچكترين خواهشهاى او و مردن براى او بود . » « 69 » با اينحال و باوجود فقدان احزاب و اجتماعات و نبودن دموكراسى ، گاهوبيگاه در منابع تاريخى جملاتى كه منعكس كنندهء افكار عمومى است به چشم مىخورد . هرودت مى - گويد : « ايرانيان كورش را كه مردى خيرخواه و بشردوست بود پدر ، و داريوش را كه مردى منظم و حسابگر و واضع ماليات در سراسر امپراتورى بود كاسب و تاجر ، و كمبوجيه را به علت ستمگريهايى كه كرده بود ، مستبد مىخواندند . » از اين جملهء كوتاه هرودت پيداست كه باوجود استبداد مطلق سلاطين و مراقبت مأمورين مخفى ، تودهء مردمخواه در بازارها و مراكز اقتصادى و خواه در آتشگاهها و محافل مذهبى ، در پيرامون مسائل اجتماعى و اقتصادى و سياسى كشور و طرز كار و روش سلاطين و مأمورين حكومتى با يكديگر گفتگو ، و به نحوى عادلانه داورى مىكردند و از زمامداران خيرخواه به نيكى و از رجال ستمگر به بدى ياد مىكردند .
طرز ادارهء كشورها
به گفتهء هرودت ، داريوش شاهنشاهى بزرگ خود را به 20 استان يا ايالت تقسيم كرد و در رأس آنها بيست شهربان يا استاندار قرار داد .
اين صاحبمنصبان بزرگ ، كه جملگى از بستگان شاه يا افراد خاندانهاى بزرگ بودند ، مستقيما در مقابل شاه مسؤوليت داشتند .
براى جلوگيرى از مخالفتها و شورشهاى احتمالى در حوزهء قدرت هرشهربان ، فرماندهى براى كل قواى مقيم آن استان انتخاب نمود كه او نيز مسؤول شخص شاه بود . علاوهبراين ، مأمور عاليرتبهاى براى هراستان جهت اخذ عوارض و تحصيل ماليات گسيل داشت . كليهء ممالك و مناطق تابعهء شاهنشاهى مكلف بودند ساليانه مبلغى به خزانه تسليم كنند كه جمع آن به 14560 تالان نقره بالغ مىشد كه قريب ثلث آن بايستى از ناحيهء هند تأديه شود . ديون با فلزات گرانبها تسليم مىشد . هر استان مقدارى هداياى جنسى از قبيل مواد خوراكى ، اسب ، دواب براى معيشت دربار كه هزاران عضو داشت و براى تأمين معيشت سربازان هراستان تسليم مىكرد . هر شهربان دبيرى داشت كه ضمن مراقبت اعمال او ، رابط بين وى و حكومت مركزى بود . علاوهبراين ، مفتشانى كه به عنوان « گوشهاى شاه » ناميده مىشدند ، در ايالات مختلف گردش كرده و ناگهان خود را به مسؤولين امر نشان داده و به بازرسى اعمال آنها مى - پرداختند و درصورتىكه مقتضى مىديدند از نيروى سپاهيان استفاده مىكردند . گاهى استاندار بدون محاكمه معزول مىشد ، و گاهى بدون سروصدا خدمتگزاران خود استاندار به فرمان شاه به او زهر مىخوراندند و كارش را مىساختند .
هامش
( 68 ) . تاريخ هرودت ، پيشين ، ج 7 ، بند 125 .
( 69 ) . ايران از آغاز تا اسلام ، پيشين ، ص 159 .