اين قبيل افراد هستيم . مطمئنا مردان خردمند و روشنبين ، مشورتها و اندرزهاى عالى خواهند داد . »
پس از پايان سخن مكابيز ، « داريوش » آغاز سخن كرد و چنين گفت :
نظرياتى كه مكابيز برضد دموكراسى بيان كرد ، به نظر من درست و پرمعنى بود ولى نظرياتى كه بر له حكومت اوليگارشى بيان نمود ، درست نيست . اگر هرسه نوع حكومت قابل پيشنهاد يعنى دموكراسى ، اوليگارشى ، و سلطنتى به حد كمال خود برسند ، به نظر من ، حكومت سلطنتى بر دو نوع حكومت ديگر بسيار مرجح است .
زيرا بطور قطع ، هيچ حكومتى بهتر از حكومت فرد واحد نيست ؛ درصورتىكه آن فرد صالح و خيرانديش باشد . چنين فردى قادر است بر اتباع خود به نحوى حكومت كند كه قابل ايراد نباشد . مذاكرات صورت مخفى دارد و دشمنان هيچگونه اطلاعى از آن حاصل نمىكنند ، اما در حكومت اوليگارشى چنين نيست .
حتى اگر چنين حكومتى از چند نفر افراد ايجاد گردد ، هركدام از آنها مىخواهد نفر اول باشد ، هركدام از آنها مىخواهد عقيدهء خودش برترى يابد ؛ و اين امر باعث ايجاد تنفر متقابل و عصيان مىگردد . عصيان به كشتار و كشتار معمولا به بازگشت حكومت سلطنتى مطلقه منجر مىشود . از اينجا ثابت مىشود كه تا چهاندازه حكومت فرد واحد بر حكومت چند نفرى ترجيح دارد .
از طرف ديگر هنگامى كه حكومت و فرمانروايى با مردم باشد ، محال است بينظميهاى بيشمارى در كشور اتفاق نيفتد . همين كه فساد برقرار شد اين امر هيچگونه كينه و نفرتى بين افراد رذل و شرير ايجاد نمىكند و برعكس ، آنان را با رشتههاى ، دوستى صميمانه متحد مىسازد . زيرا آنها كه كشور را بر باد مىدهند با هماهنگى كار مىكنند و از يكديگر متقابلا حمايت مىنمايند . اين افراد مرتبا به تبهكارى ادامه مىدهند تا زمانى كه شخصيتى بزرگ برخيزد و آنان را سركوب نمايد و سلطهء خود را بر مردم مستقر سازد . چنين شخصيتى مورد تحسين و تمجيد قرار مىگيرد و اين تشويق و تحسين او را به يك سلطان مستبد مبدل مىكند . از اينجا باز معلوم مىشود كه حكومت سلطنتى از تمام حكومتها بهتر است . ولى در خاتمه ، براى آنكه در يك جمله حق مطلب را ادا كنم ، از شما سؤال مىكنم : آزادى ما از كجا آمده است ؟ اين آزادى را از چهكسى گرفتهايم ؟
از مردم ، از اوليگارشى ، يا از سلطان ؟ بنابراين چون صحيح است كه فرد واحد ما را از اسارت نجات داده ، به عقيدهء من بايد حكومت فرد واحد را بپذيريم . بعلاوه ما نبايد قوانين كشور را هنگامى كه اين قوانين خردمندانه است ، لگدمال كنيم .
اين كارى است خطرناك .
به اين ترتيب سه نظر پيشنهاد شد و نظر داريوش از طرف چهار نفر ديگر كه تاكنون اظهارى نكرده بودند ، تصويب شد . همچنين تصميم گرفتند آنكه اسبش در طلوع خورشيد زودتر شيهه بكشد ، به پادشاهى برگزيده خواهد شد .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 411
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٤١١