گاهى در مستى و زمانى تحت تأثير هوسهاى جاهطلبانه بيرحمانهترين اعمال را مرتكب مىشود . ظاهرا يك سلطان مستبد ، بايد از هوس و حسد مبرى باشد ؛ لااقل به اين دليل كه از انواع و اقسام نعم برخوردار است . ولى قضيه درست برعكس است و اتباع او به تجربه به صحت اين امر پىمىبرند . وى از اشخاص شرافتمند متنفر است و از وجود اين گونه اشخاص رنج مىبرد ، او فقط با پستترين افراد روابط خوب دارد و گوش او هميشه براى شنيدن تهمتها آماده است و افراد خبرچين را به خود راه مىدهد . تعجبآور اين است كه اگر از او با رعايت اعتدال ستايش كنند ، آزرده خاطر مىشود و اگر باصفا و صميميت به جانب او روند ، مىرنجد و فقط پستترين تملقگوييها را مىپسندد و به حساب مىآورد . و بالاخره وحشت - آورترين مخاطرات اين است كه وى قوانين كشور را لگدمال مىكند و به شرافت زنان تجاوز مىنمايد و بدون رعايت هيچگونه تشريفاتى هركس را ، كه مايل باشد ، تسليم دژخيم مىكند ، ولى در حكومت دموكراتيك چنين نيست ؛ اولا آن را « ايزونومى » « 56 » مىگويند كه به معنى تساوى قوانين و توزيع مساوى عدل و داد است ؛ اين زيباترين نامهاست . ثانيا در حكومت دموكراتيك هيچيك از بينظميهايى كه با سلطنت مستبده ملازمه دارد بوجود نمىآيد . قاضى در آنجا با قرعه انتخاب مىشود . سازمانهاى ادارى بايد حساب پس بدهند و همهء محاسبات به نحو علنى به عمل مىآيد . بنابراين من عقيده دارم كه حكومت دموكراتيك را برقرار نماييم ، زيرا همهچيز ناشى از مردم است .
پسازآنكه سخن اوتانوس به پايان رسيد ، « مكابيز » آغاز سخن نمود و نجباى پارسى را به انتخاب اوليگارشى ( يعنى حكومت چند نفرى ) دعوت كرد . وى گفت : من با اوتانوس در مخالفت با حكومت استبدادى همداستانم و آنچه را وى دراينباره گفت تأييد مىكنم ولى هنگامى كه ما را تشويق كرد كه حكومت را به دست مردم بسپاريم ، از راه صواب خارج شد . هيچچيز نامعقولتر و گستاختر از يك جمع مخرب و زيانبخش نيست . آيا چيزى تحملناپذيرتر از اين وجود دارد كه براى اجتناب از گستاخى يك سلطان مستبد ، خود را تابع ظلم و استبداد مردمى لجام گسيخته سازيم ! اگر شاه دست به اقدامى بزند ، از روى اطلاع است ؛ مردم برعكس ، نه عقل دارند نه شعور . واقعا هم چگونه مردمى كه نه تعليماتى ديده و نه داراى قوهء تميز هستند ، مىتوانند عقل و شعور داشته باشند . اين مردم چشم و گوش بسته و بدون قضاوت خود را در هرامرى وارد مىكنند ؛ مانند سيلى كه هرچه را در مسير خود مىبيند با خود مىبرد . بهتر است توصيه كنيم دشمنان پارس ، از حكومت دموكراسى استفاده كنند ، ولى خودما بياييم باتقوىترين افراد را انتخاب كنيم و حكومت را به آنان بسپاريم . به نظر من ، خود ما در زمرهء
هامش
( 56 ) .Isonomie