تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
وامهاى ديگرى بود كه هم‌گرو و هم‌بهره مىخواستند و قيد مىكردند : « هرچه كه در شهر و بيرون شهر از آن اوست ، گرو است . » در وامهايى كه به قصد كارگشايى به بستگان و دوستان داده مىشد ، نه بهره و نه - گروى مطالبه مىشد . پرداخت وام به قسط نيز معمول بود . امستد مىنويسد : هرچه بيشتر اين سندها را بررسى كنيم بيشتر متوجه مىشويم كه در اين دوره اعتبار تا چه‌اندازه زياد به كار رفته است . زمين و ملك و خانه و چهارپايان ، حتى بردگان نسيه خريده مىشدند . با مطالعهء مدارك به اين فكر مىافتيم كه بالا رفتن غيرعادى قيمتها شايد تا اندازه‌اى بستگى به آن چيزى دارد كه امروز تورم اعتبار مىخوانيم . وقتى كه مىبينيم كه قسط آخرى يك كشتزار را نوهء خريدار اولى پرداخت مىنمايد ، درمىيابيم كه خريد به قسط شايد همان دشواريهايى را پيش مىآورد كه در آخرين دورهء ركود بازار در امريكا دست داد . نرخ ربح در بعضى از ممالك شاهنشاهى سرسام‌آور بود . از مداركى كه در كاوشهاى اخير به دست آمده ، چنين استنباط مىشود كه بانك برادران موراشى پول را به نرخ صدى چهل قرض مىداده است . از مدارك و اسناد گرانبهايى كه به دست آمده به خوبى پيداست كه از اواخر دورهء داريوش به بعد ، سلاطين هخامنشى فقط در انديشهء گردآورى ماليات و انباشتن شمشهاى زر و سيم در گنجينه‌هاى خود بودند . آنها از سياست توأم با نرمش و گذشت كورش پيروى نمىكردند و مطلقا در فكر بهبود حيات اقتصادى كشاورزان و ديگر طبقات زحمتكش نبودند . درحالىكه هزينهء خوراك و پوشاك و مسكن و ديگر ضروريات زندگى از اواخر عهد داريوش قوس صعودى طى مىكرد ، درآمد و مزد طبقات مثمر و فعال جامعه همچنان ثابت بود و به اين ترتيب روزبروز از قوهء خريد اكثريت كاسته مىشد . بدون ترديد اگر سلاطين هخامنشى پولهاى كلانى را كه به زور به نام ماليات از ملل خاورميانه گرفته بودند ، در راه عمران و آبادى و كمك به طبقات فعال جامعه به مصرف مىرسانيدند ، مؤديان مالياتى مجبور نمىشدند با نرخ صدى چهل از بانكداران زالوصفت پول قرض كنند . ادامهء همين سياست غلط اقتصادى به شورش و قيام بابل و مصر و ديگر كشورهاى خاورميانه منتهى شد و زمينه را براى پيروزى سياست اسكندر يا هرمتجاوز خارجى فراهم گردانيد . داريوش سوم پس از نبرد « گوگمل » گفته بود : « بگذار اين ملت حريص ( مقدونى و يونانى ) كه از ديرگاهى تشنهء خزاين من است در طلا تا گلو فرو رود . » « 35 » اگر داريوش سوم و پادشاهان پيش از او به‌جاى گردآورى شمشهاى طلا در خزانه‌هاى شوش ، تخت‌جمشيد ، پاسارگاد ، دمشق و هكمتانه ، و ظلم و ستم بر ملل تابع ، از سياست ارفاق‌آميز كورش پيروى مىكردند ، اسكندر فكر تجاوز به خاك ايران را به خود راه نمىداد . ولخرجى شاه و درباريان را حد و حدودى نبود . همينقدر يادآور مىشويم داريوش كه بيش از ديگر سلاطين
هامش
( 35 ) . تمدن هخامنشى ، پيشين ، ص 80 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 400 | مرتضى راوندى