تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
مداخلات دايمى ملكه در دستگاه حكومت ، وضع حكومت او را بيش‌ازپيش آشفته ساخت . در اواخر عمر ، سفر جنگى ضد « كادوسيان » را رهبرى كرد ولى اندكى بعد درگذشت . پس از وى ، اردشير دوم زمام امور را به دست گرفت . وى از ضرب خنجر كورش ، برادر خود ، جان سالم به‌دربرد و بر اثر مداخلهء مادر خود از تقصير او درگذشت . در اين دوره ارتش در ادارهء امور نقش مهمى نداشت . توطئه و پول ايران عامل اساسى بود . آتن و اسپارت به اغواى طلاى ايران به جان هم افتاده بودند و هردو بر اثر جنگهاى بيحاصل ، چنان تحليل رفته بودند كه ناچار شدند شرايط صلح شاه ايران را بپذيرند . در همين ايام كه ظاهرا حكومت ايران از خطر بزرگ استقلال‌طلبى يونانيان موقتا راحت شده بود ، در ايالات غربى شاهنشاهى حكمرانان سر به عصيان و نافرمانى برداشته بودند . در اين دوره چشمها و گوشهاى شاه كه مأمور مراقبت اوضاع محلى بودند ، نقش مؤثرى در اوضاع استانهاى تابعه نداشتند . مناصب شهربانان موروثى شده بود و تحت مراقبت و تفتيش حكومت مركزى نبودند . ملل تابعه براى نجات از بار مالياتها و تحميلات ديگر ، گاه‌وبيگاه ، عصيان مىكردند . مصر كه از جلوس اين پادشاه اعلام استقلال كرده بود براى هميشه استقلال خود را حفظ كرد . پس از مصر قسمتى از قبرس و سپس فينيقيه و سوريه استقلال خود را اعلام كردند . شهربانان با حكومت مركزى ارتباطى نداشتند ، كشورهاى تابعه را غارت و ويران مىكردند . مبارزات طبقاتى و جنبشهاى اعتراضى مردم با بيرحمى سركوب مىشد . جنگ طبقاتى كه توسط مزدوران گرسنه درمىگرفت با خشونت خفه مىشد ولى آتش انقلاب و طغيان خاموش نمىشد ، ملل تابعه يكى بعد از ديگرى شورش مىكردند . وحدت كشور و حيات شاه دايما در خطر بود . جنگهاى دايمى كه در داخلهء هريك از ممالك شاهنشاهى بين اغنيا و فقرا درمىگرفت ، به تجزيهء شاهنشاهى كمك مىكرد . با درگذشت اردشير دوم ، اردشير سوم زمام امور را به دست مىگيرد . اين مرد شقى با جلوس خود چندين تن از برادران و خواهران خود را به ديار نيستى فرستاد و با خشونت و اعمال سياست قتل و تخريب ، بسيارى از مناطق از كف رفته را بار ديگر به دست آورد ، و يونانيان كه بر اثر جنگهاى داخلى خسته و فرسوده شده بودند ، با تأثر ناظر آخرين موفقيتهاى ناپايدار اردشير سوم بودند . در سال 338 ق . م . اردشير سوم مسموم مىشود و يكى از خويشاوندان او به نام داريوش سوم جاى او را مىگيرد . شاه جوان كه بازيچهء درباريان بود ، از نهضتهايى كه در كشورهاى ديگر ، به خصوص در يونان ، جريان داشت بى خبر بود . در همين ايام در سرزمين مقدونيه ، فيليپ ( فيلقوس ) به تخت سلطنت مىنشيند و اتحاديه‌اى شامل يونان به وجود مىآورد و سپاه مقدونيه را متحد مىسازد ، ولى او با دشنهء مخالفان ، كه ظاهرا دربار ايران در آن بىدخالت نبود ، از پاى درمىآيد و فرزند جوان و شجاعش به نام اسكندر كار پدر را دنبال مىكند . شاه جوان ايران ، اين مرد شجاع را به چيزى نمىگيرد و طى سه جنگى كه بين او و اسكندر درمىگيرد ، سراسر ايران به تصرف سردار مقدونى درمىآيد . داريوش سوم كه از پيش او مىگريخت سرانجام در خاك خراسان كشته و سلطنت هخامنشى برچيده شد .