از پا درآمدند تا ارتش يونان فرصت عقبنشينى پيدا كند . اين واقعه كه در 480 ق . م .
اتفاق افتاد ، يكى از حوادث هيجانانگيز تاريخى است . مسافرينى كه امروز از ترموپيل مىگذرند ، مىتوانند پيام لئونيداس و همرزمان او را كه بر سنگى نوشته شده بخوانند . :
« اى آنكه از اينجا مىگذرى برو به اسپارت بگو كه ما بخاطر فرمانبردارى از او در اينجا خفتهايم . »
مقاومت اسپارتيها چندان دوام نيافت ؛ آنها ناچار در خشكى از برابر ايرانيان عقب نشستند ، ولى آتنيهاى مغرور ترجيح دادند كه شهر خود را خالى از سكنه و ويرانه به دشمن تسليم كنند . ايرانيان نيز پسازآنكه به شهر خالى وارد شدند آن را آتش زدند ولى كشتيهاى جنگى يونان در سالاميس ، دليرانه مقاومت كردند و طى نبردهاى سختى كه بين طرفين روى داد سرانجام كشتيهاى ايرانى درهم شكست و خشايارشا درحالىكه سخت نگران بود به ايران بازگشت . دكتر گيرشمن معتقد است كه روش خشايارشا ، كه آلت دست درباريان خود بود ، خودسرانه و دور از حزم و احتياط بود . به عقيدهء اين مورخ فرانسوى : « ايرانيان كه تازه از دورهء صباوت بيرون آمده بودند و بر مللى كه داراى تمدنهاى بسيار كهن بودند ، فرمان مىراندند ، مىبايست آنها را بيشتر در ادارهء امور شاهنشاهى شركت دهند ، اما به هيچوجه اين كار را نكردند بلكه بيشازپيش به دو ملت كهنسال و متمدن مصر و بابل فشار آوردند و با اين روشهاى غيرعاقلانه به تزلزل امپراتورى كمك كردند . » هرودت ، پدر تاريخ ، مىگويد كه : « هر ملت سه مرحله دارد : موفقيت و بعد در نتيجهء اين موفقيت ، نخوت و بيعدالتى و بعد در نتيجهء اينها ، سقوط . »
پس از شكست خشايارشا در يونان و مدتى بيش از يك قرن ، هيچيك از شاهنشاهان هخامنشى بشخصه ، سپاه خود را مانند كورش و داريوش رهبرى نمىكردند . رقابتها ، توطئهها و نزاعها در اطراف تاجوتخت ، كشتار خاندان سلطنتى كه بر اثر جلوس هر پادشاهى به تخت سلطنت روى مىداد ، افراد اين خاندان را چنان فصد كرد كه بعنوان جانشينى پسر اردشير سوم ، جز خويشاوندى دور ، داريوش سوم كدمان ، « 25 » براى ادامهء سلطنت خاندانى كه ايران را ما فوق همهء ملل جهان قرار داده بود ، كسى را پيدا نكردند .
فتوحات پر ولولهء اسكندر تنها مديون هنر نظامى وى يا شجاعت سربازان مقدونى و حتى فكر محرك آزاد كردن يونانيان از يوغ ايرانيان نبود . سلاطين هخامنشى ، جانشينان داريوش ، در تسخير مجدد جهان توسط پادشاه مقدونى ، خود عاملى مهم بهشمار مىروند . آنان بر اثر خودپرستى و فقدان روشنبينى و عدم شم سياسى و ملى ، تا حدى موجبات شكست خود را فراهم آوردند و عامل انحطاط خود گشتند . . . هيچيك از كسانى كه پس از خشايارشا در كشور سلطنت مىكردند از سياست جوانمردانهء كورش يا سياست محكم و توأم با پيشبينى
هامش
( 25 ) .Codoman