جانشينان داريوش
سلطنت داريوش ، درخشانترين ايام حكومت هخامنشيان بهشمار مىرود . پس از سپرى شدن دوران سلطنت او به ترتيب ، خشايارشا ، اردشير ، داريوش دوم ، اردشير دوم ، اردشير سوم ، داريوش سوم به حكومت رسيدند ولى ديگر دوران پرافتخار كورش و داريوش تجديد نگرديد .
« خشايارشا كه مردى مستبد و جاهطلب بود ، پس از فرونشاندن آتش انقلاب در مصر و بابل ، بر خلاف توصيههاى عمويش « آرتابانوس » ، تصميم گرفت به يونان حمله كند . وى پس از آنكه ارتش عظيم خود را از آسياى صغير و تنگهء « داردانل » گذرانيد ، وارد اروپا شد . در جنگهاى دريايى ، بر اثر طوفانى مهيب ، بيشتر كشتيهاى ايران درهم شكست . در خشكى يونانيان وقتى كه خود را با سپاه عظيم ايران مواجه ديدند ، سخت به وحشت افتاده شروع به عقبنشينى كردند و براى مقابله با چنين دشمنى قوى ، تصميم گرفتند كه كليهء اختلافات گذشته را فراموش كرده صف واحدى تشكيل دهند . » « 22 »
داريوش قبل از اعزام قواى نظامى به يونان ، قاصدانى به آتن و اسپارت فرستاد و از آنان تقاضا كرد خاك و آب را به عنوان نشانهء اطاعت تسليم دارند ، ولى هردو شهر قاصدان را كشتند . اسپارتيان پس از چندى از كردهء خود نادم شدند و تصميم گرفتند دو تن از اشرافزادگان را نزد خشايارشا ، كه پس از پدر به سلطنت رسيده بود ، بفرستند تا او هرعملى شايسته است انجام دهد . به گفتهء هرودت : « خشايارشا با عظمت روحى واقعى و بينظيرى جواب داد كه وى حاضر نيست مثل اسپارتيان با كشتن فرستادگان ، مقرراتى را كه تمام افراد بشر مشتركا حفظ مىنمايند ، نقض كند . . . » « 23 » سپس خشايارشا خود را آمادهء حمله به يونان مىكند و پس از چهار سال در سال 481 ق . م . آمادهء حركت مىشود . به قول ويل دورانت :
تا قبل از عصر حاضر ، شايد چنين لشكر عظيمى سابقه نداشته است . هرودوتوس به گزاف آن را دو ميليون و ششصد و چهل و يك هزار جنگجو و عدهاى معادل آن ، شامل مهندس ، غلام ، بازرگان ، مأمورين تهيهء آذوقه و فواحش دانسته و گفته است كه اگر به يك چشم بههم زدن قشون خشايارشا آب رودخانهاى را مىآشاميدند ، فورى آن رودخانه خشك مىشد . البته چنين عدهء زيادى مركب از افراد مختلف پارسيان ، ماديان ، بابليها ، افغانيها و هنديها و باكتريها و سنديها و سكاها و آشوريها و ارمنيها و قريب بيست ملت ديگر بود . « 24 »
مدافعين يونانى ، پس از عقبنشينى در محلى به نام « ترموپيل » كه معبرى بسيار تنگ بود ، تصميم به مقاومت گرفتند . در اينجا « لئونيداس » و سيصد نفر از اسپارتيها يكى بعد از ديگرى
هامش
( 22 و 23 ) . تاريخ تمدن ( كتاب دوم - بخش اول ) ، ص 399 به بعد .
( 24 ) . بنا بروايت هرودت ، تركيب اين لشكركشى كه در تاريخ ، معروف به قشون كبير شده ، از اين قرار است : نخست پيادگان 1700000 ، دوم سواران 100000 نفر ، سوم ملوانان و سپاهيان دريايى 510000 ؛ مجموع 000 / 310 / 2 تن . اگر قواى امدادى اين عدد را به حساب آوريم از 5 ميليون تجاوز مىكند . البته اين عده را نمىتوان باور كرد ولى چون ايرانيان به عدد و كثرت لشكر اهميت مىدادند شايد بتوان قبول كرد كه مجموع نيروى زمينى و دريايى به 1 ميليون رسيده - سرپرسى سايكس ، تاريخ ايران ، ترجمهء فخرداعى گيلانى ، ص 262 .