داريوش نمىتوانستند الهام بگيرند . . . جز قدرت تسلط چيزى را جستجو نمىكردند ، و طلاى خود را در خدمت فساد و خيانت به كار مىبردند . اصولى كه شالدهء بناى شاهنشاهى بود منحرف و منهدم گرديد . شاهنشاهى بر سرپا بود و به نظر مىرسيد كه از همه وقت مستحكمتر است ، اما در داخل وى قواى انحلال به كار افتاده بود . تا وقتى كه تهديدى جدى در خارج ايجاد نشد و تا زمانى كه وى مى - توانست در لحظات مشكل بوسيلهء طلاى خود از خويش دفاع نمايد ، زنده ماند و چنين وانمود كرد كه داراى قدرتى است كه در آغاز تأسيس شاهنشاهى داشته است . معهذا در برابر ديدگان خيرهء جهانيان متحير ، ايران با نخستين ضربات متعرضى مصمم ، منهدم گرديد . . . سقوط شاهنشاهى براى ملت ايران آسيبى شديد بود ، معهذا توانست بدون گسيختگى و با سر بلند كردن تدريجى ، رو به ترقى گذارد و به زودى نشان دهد كه چگونه ملتى مغلوب مىتواند از راه صحيح ، بر غالب پيروز شود . « 26 »
پسازآنكه خشايارشا در كاخ مجلل خود به وجهى اسفناك كشته شد ، اردشير اول چندى با تزلزل بر اريكهء سلطنت نشست . در اين ايام هنوز زدوخورد بين ايران و يونان همچنان باقى بود . در اين دوره ، يونان يكى از درخشانترين ايام تاريخى خود را مىگذرانيد . « پريكلس » پيشواى آنها ، چنان كه ضمن تاريخ اجتماعى يونان ديديم ، نه تنها در راه رشد افكار دموكراتيك كوشش مىكرد بلكه براى بهبود احوال اقتصادى مردم قدمهاى مؤثرى برمىداشت ؛ در حالىكه در همين ايام ( نيمهء قرن پنجم قبل از ميلاد ) وضع ممالك شاهنشاهى سخت آشفته بود . مردم بابل و مصر نه تنها در زير بار ماليات خسته و فرسوده شده بودند ، بلكه بر اثر حريقها و تخريبهاى پياپى و اهانت مكرر به مقدسات مذهبى ، سخت ناراحت و ناراضى بودند و حاضر نبودند بيش از اين ، زمامداران و دادرسان پارسى بر آنان حكومت كنند . در اين وضع آشفته ، اردشير در تعقيب سياست كورش و داريوش نسبت به قوم يهود روشى توأم با رفق و مدارا پيش گرفت و با يونانيان روابط فرهنگى برقرار كرد . مورخان و دانشمندان يونانى در مصر ، بابل ، و ايران مسافرت مىكردند و تاريخ مذاهب و علوم شرقى را فرامىگرفتند و به ديگران مىآموختند . اين دوره عصرى است كه هرودت كتاب گردش جهان خود را تأليف كرد ، و تصور مىرود ذيمقراطيس ، اگر با دانشمندان بابل تماسى نداشت ، نمىتوانست « فرضيهء اتم » خود را پديد آورد . دو جهان شرق و غرب در صدد مبادلهء معارف بودند ، و اروپا درحالى كه به مخالفت آسيا برخاست ، باوجود جنگها ، آشوبها و امراض سارى كه شرق و غرب هردو را مبتلا كرده بود ، ذخايرى را كه قارهء اخير در طى قرون گرد آورده بود ، اخذ و اقتباس كرد .
پس از اردشير اول ، داريوش دوم سلطنت پرماجراى خود را آغاز كرد و از راه توطئه و صرف طلا در جنگهاى آتن و اسپارت شركت نمود و مدتى حكومت خود را بر يونانيان آسيا تحميل كرد . دستگاه سلطنت ، سخت متزلزل و آشفته بود . عصيان ماد و آشوب مصر و
هامش
( 26 ) . ايران از آغاز تا اسلام ، پيشين ، ص 181 و 182 .