نمىتواند باشد . مسلما قيام سوم كه در « مرغيانا » ( بخشى از ايالات باكتريا ) به رهبرى شخصى به نام « فرادا » صورت گرفت ، نيز همگانى بود . داريوش پس از يك رشته جنگهاى خونين با مخالفين خود و خاموش كردن شورش بابل ، به سوى ماد روىآورد و سرانجام فرورتيش را شكست داد . داريوش پس از دستگيرى اين مرد دربارهء سرنوشت او در كتيبهء بيستون چنين مىگويد : « فرورتيش را دستگير كردند و نزد من آوردند . من بينى و گوشها و زبان او را بريدم و چشمانش را درآوردم ، او را به زنجير در دربار من نگاه داشتند و همهء مردم سلحشور او را ديدند . آنگاه فرمان دادم تا او را در اكباتانا بر نيزه نشاندند ، و مردانى را كه نخستين هواخواهان او بودند در اكباتانا درون دژ به دار آويختم . رفتار هخامنشيان با كسانى كه خود را فرمانرواى مستقل اعلام كنند چنين بود . « 18 »
به عقيدهء دياكونوف : « در شرايط و اوضاع آن روز ، تكامل همهجانبهء شيوهء توليد بردهدارى و بسط سطحى و عمقى آن و افزايش تأسيسات اقتصادى بردهدارى و تقسيم كار و همكارى اقتصادى آن سازمانها ، گامهايى ترقيخواهانه بود . شيوهء توليدات بردهدارى در آن زمان ، قوس صعودى را طى مىكرد و با سطح تكامل نيروهاى توليدى مطابقت داشت . در آن زمان از ادوات آهنين استفاده مىكردند و نيروى كار بردگان به مقدار فراوان در دسترس بود . بزرگان عشيرتى ، همقبيلگان خويش را ، چنان كه در ديگر كشورهاى شرق قديم متداول بود ، به زير بار قرض كشانده استثمار مىنمودند ، و قيود و بستگيهاى نيمهپدرشاهى مزيد بر عوامل ديگر بود . در نتيجه ، سلطهء بزرگان مزبور سدى در برابر ترقى و تكامل شيوهء توليدى بردهدارى و رونق و بسط آن شده بود . ولى حتى پيروزى عامهء توليدكنندگان خردهپا و آزاد در اوضاع و احوال امپراتورى پارس محال بود منجر به ايجاد يك دموكراسى بندهدارى از نوع جامعهء آنروزى يونان شود و به توسعهء سريع آن شيوهء توليد كمك كند . . . اين دوران ، دوران رشد و رونق روابط طبقاتى بود و نهضتهايى نظير نهضتهاى ياد شده در آن زمان محكوم به شكست بودند . . .
امپراتورى ايران در جنگهايى كه با يونان مىكرد با جامعهء بردهدارى متكاملى روبرو بود .
يونان در فاصلهء قرنهاى هفتم تا چهارم قبل از ميلاد از سطح توليدات بردهدارى كه در شرق قديم حكمفرما بود پا فراتر نهاد و از لحاظ تكامل اقتصادى كشورى پيشرو شمرده مىشد .
گذشته از اين سازمانهاى سياسى دولتهاى يونانى كه از سازمان اقتصادى جامعه منبعث بود ، يك نوع دموكراسى بردهداران و يا لااقل اوليگارشى يا حكومت خاندانهاى متنفذ بود و اين خود ، افراد آن جامعه را ترغيب مىكرد تا آگاهانه و با فعاليت تمام در زندگى اجتماعى شركت كنند و جنگاورانى بهتر و آگاهتر و بيدارتر از لشكريان پارسى ، كه غالبا هخامنشيان به زور به ميدان جنگ مىكشاندند ، باشند . « 19 »
داريوش پس از يك سلسله فتوحات و سركوبى تمام نهضتهاى استقلالطلبانهء شرق - نزديك ، براى جلوگيرى از جنبشهاى احتمالى يونانيان ، به يونان لشكر كشيد . جواهر لعل نهرو
هامش
( 18 ) . تاريخ ماد ، پيشين ، ص 533 به بعد .
( 19 ) . همان ، ص 542 ( به اختصار ) .