تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
مىداد ؛ به اين معنى كه خواهر و همسر خود « روكسانا » و پسر پراكساسپس « 11 » را به تير زد و 12 تن از بزرگان ايران را زنده‌به‌گور كرد و به كشتن كراسوس فرمان داد و پس از آن پشيمان شد ، و چون دانست كه حكم او را اجرا نكرده‌اند خوشحال شد ولى كسانى را كه از اجراى آن تن زده بودند ، كيفر داد . » « 12 » امستد مىنويسد : « داستان ديوانه‌گريهاى كمبوجى را در مصر بايد گزافگويى شمرد . اين دشنام ، كه بسيار بازگو شده كه او يك گاو آپيس را كشت ، دروغ است . در سال 524 زمانى كه كمبوجى با لشكركشى در اتيوپى از مصر دور بود ، گاو مقدس مرد . گاو آپيس بعدى تا سال چهارم سلطنت داريوش زنده ماند . » « 13 » ريچاردن فراى نيز با امستد در اين مورد همداستان است و مىگويد چون كمبوجيه از درآمد معابد كاست ، كاهنان بر او شوريدند و داستانهاى دروغين دربارهء او پراكندند . ظاهرا كمبوجيه پس از مراجعت به ايران خبر يافت كه برديا بر تخت و تاج او دست يافته و در اثر اين نگرانى خودكشى كرده است . به عقيدهء امستد برديا برادر تنى كمبوجيه است كه در مارس 522 خود را شاه خواند و مردم زيردست ، پادشاهى او را پذيرفتند زيرا او سه سال باجها و سربازگيرى را معلق گذاشت ولى آزادگان شهرستانها به تحريك داريوش عليه او قيام كردند و به وى فرصت ندادند كه اصلاحات اجتماعى خود را استوار كند . امستد مىگويد : « داريوش فقط از راه يك شاخهء فرعى با خاندان شاهنشاهى بستگى داشت . هيچ دليلى نيست باور كنيم كه او را پس از شاه وارث تخت‌وتاج مىدانستند . » هرودت مىنويسد : « مغ . . . به آسودگى در مدت هفت‌ماهى كه تا پايان هشت سال سلطنت كمبوجيه باقى مانده بود ، سلطنت كرد و در اين مدت كارهاى نيك فراوان براى تمام اتباع خويش انجام داد ، بطورى كه وقتى كشته شد ، همه در آسيا دريغ خوردند ( به استثناى خود پارسيان ) . مغ براى تمام اقوام قلمرو پادشاهى خويش امريه‌اى فرستاد كه از خدمت نظام و ماليات سه‌ساله معاف مىباشند . اين امريه را به محض جلوس بر تخت شاهى صادر كرد ولى در ماه هشتم از آن اطلاع يافتند . » داريوش پس‌ازآنكه قدرت را به دست گرفت ، قلم نسخ بر كليهء اصلاحات گئوماتاى كشيد و بار ديگر سلحشوران و رؤساى دهكده‌ها را به مقام پيشين بازگردانيد ، چنان كه خود گويد : « من مرتعها و اموال منقول و كاركنان خانگى را به مردم سلحشور بازگردانيدم . . . در پارس و ماد و ديگر كشورها ، من آنچه را گرفته شده بود بازگردانيدم . . . » البته در كتيبهء بيستون كه به امر قاتل گئوماتاى نوشته شده است ، فقط آن طبقه از مردم را كه بر اثر اصلاحات گئوماتاى زيان ديده بودند ، جزء مردم به معنى وسيع كلمه ، آورده است ؛ و اين شيوهء كهنهء مخالفان پيشرفت است كه اكثريت مردم و عامهء خلق را به حساب نمىآورند و فقط طبقات ممتاز را در شمار مردم مىشناسند . با اينحال و با توجه به آراء و نظريات مختلفى كه از طرف مورخان ابراز شده است دياكونوف معتقد است كه : « ما نبايد گئوماتا را كمال مطلوب مردم‌دوستى بدانيم . وى البته درميان عامهء خلق متحدانى براى خود
هامش
( 11 ) .Praxaspes( 12 ) . تاريخ تمدن ( كتاب اول - بخش اول ) ، پيشين ، ص 520 . ( 13 ) . شاهنشاهى هخامنشى ، پيشين ، ص 123 .