تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
آويختم . از « كنيا » به سوى « تلا » روان شدم . . . به جنگ پرداختم و خونها ريختم و به شهر يورش بردم و آن را بگشادم و سه هزار سرباز را از دم تيغ گذراندم . . . بسيارى را در آتش انداختم و اسراى زيادى زنده گرفتم و پاره‌اى را دست و انگشت بريدم و ديگران را گوش‌وبينى . بسيارى را از ديده محروم نمودم . از زندگان و از سرها پشته ساختم . سرها را به تاكهاى بيرون شهر آويختم ، جوانان و دختران را در آتش انداختم . . . « 6 » آشوربانىپال مىگويد : در مدت يك ماه سراسر كشور عيلام را به ويرانه مبدل ساختم . صداى مردم و صداى پاى چهارپايان كوچك و بزرگ و هرنوع زمزمه و شادى و سرود را در مزارع و دشتهاى آن خاموش كردم و آن را به صورتى درآوردم كه گورخر و آهو و ساير حيوانات وحشى با آرامش خاطر در آن زندگى كنند . « 7 »

حكميت تاريخ دربارهء كورش

كورش پس از تأسيس يك حكومت بزرگ ، شامل ممالك متمدن و نيرومند شرق نزديك و ميانه ، و تأمين حيثيت و افتخارى بزرگ براى خود و اعقاب خويش ، در سال 520 قبل از ميلاد پس از 70 سال عمر در كمال عزت و نيكنامى درگذشت . تقريبا تمام مورخان و سياحان و خاورشناسان از اين مرد بزرگ به نيكى ياد كرده‌اند . هردوت كورش را پدرى مهربان و رئوف مىداند كه براى رفاه مردم كار مىكرد . وى مىنويسد : « كورش پادشاهى بود ساده ، جفاكش ، بسيار عالىهمت ، شجاع و در فنون جنگ ماهر ، كه ايالت كوچك فارس را يك مملكت بزرگ نمود . مهربان بود و با رعايا سلوك مشفقانه و پدرانه مىنمود . بخشنده ، خوش‌مزاج و مؤدب بود و از حالت رعيت آگاهى داشت . » و در جاى ديگر او را آقاى تمام آسيا مىخواند و مىنويسد : هنگام پادشاهى كورش و كمبوجيه قانونى راجع به باج و ماليات وضع نگرديده بود بلكه مردمان هدايا مىآوردند . در نتيجهء تحميل باج و ماليات ، كه در زمان داريوش معمول گرديد ، پارسيان گفتند كه داريوش تاجر و كمبوجيه ، آقا و كورش پدر بود . اولين را به جهت آنكه سودطلب بود ، تاجر و دومين را چون سختگير و بانخوت بود ، ارباب و سومين را ( كورش ) بواسطهء اينكه ملايم و رئوف بود و هميشه خير و خوبى ملت خود را هدف قرار مىداد ، پدر مىخواندند . گزنفون مىنويسد : « او سطوت و رعب خود را در تمام روى زمين انتشار داد ، بطورى كه همه را مات و مبهوت ساخت . حتى يك نفر جرأت نداشت كه از حكم او سرپيچى كند ، و نيز توانست دلهاى مردمان را طورى با خود كند كه همه مىخواستند جز ارادهء او ، كسى بر آنها حكومت نكند . » در جاى ديگر مىنويسد : « كورش خوشگل ، خوش‌اندام ، جويندهء دانش ،
هامش
( 6 و 7 ) . گزارشهاى باستان‌شناسى ، مجلد چهارم . ص 133 به بعد .