تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧
با مرگ كورش آتش انقلاب و ناامنى در سراسر شاهنشاهى هخامنشى افروخته گرديد ، روح آزاديخواهى و استقلال‌طلبى ملل مغلوب زنده شد ، و جانشينان كورش را برآن داشت كه در سياست آزادمنشانهء او تجديدنظر كنند . كمبوجيه ، پسر ارشد كورش ، كه در حيات پدر مدت هشت سال به عنوان پادشاه بابل حكومت مىكرد ، پس از مرگ پدر نخست امنيت را در ايران برقرار ساخت و با كشتن برادر خود « برديا » با خيال راحت به طمع كسب ثروت به مصر حمله برد و ظاهرا در اين حمله پيروز شد و حدود امپراتورى ايران را تا رود نيل پيش‌برد و پس از شكست فرعون و انتقال او به شوش با مردم مصر خوشرفتارى نمود و اصلاحاتى به نفع مردم آغاز كرد . سپس كمبوجيه ؛ براى آنكه تفوق پارسيان را به جهان آن روز تحميل كند ، تصميم گرفت قواى خود را در سه جبهه براى جنگ گسيل دارد . در جنگ عليه قرطاجنه ( كارتاژ ) كه در بحر الروم غربى تسلط داشتند ؛ فنيقيان از به كار بردن نيروى نظامى عليه بستگان خود و مستعمرهء فنيقى سرباز زدند . در جبههء دوم پنجاه هزار قشونى كه پوشش عمومى يك نفر مادى براى تسخير واحهء آمون فرستاده بود همه در بيابان تلف شدند . ظاهرا اين شكستها در وضع روحى كمبوجيه تأثير كرده و به او حال جنونى بخشيد ، تا جايى كه مىگويند با خنجر خويش گوسالهء مقدس مصريان « آپيس » را كه مىپرستيدند از پاى درآورد و نعشهاى موميايى شدهء شاهان را از گور بيرون كشيد . معابد را با پليديها آلوده كرد و به بت‌شكستن و بت‌سوزى پرداخت ، و گمان مىكرد با اين اقدامات تند و ابلهانه مىتواند تيشه به ريشهء انديشه‌هاى باطل زند ، و مردم مصر را از قيد اوهام و خرافات رها سازد ؛ غافل از آنكه مصريان چون او را دچار بيمارى صرع ديدند در صحت معتقدات خويش راسختر شدند و گمان بردند كه بيمارى او كيفرى است كه خدايان در حق او روا داشتند . ويل دورانت مىنويسد : « كمبوجيه براى آنكه زشتيهاى حكومت مطلقه را هرچه بيشتر آشكار كند ، همان‌كارى را كرد كه ناپلئون بر اثر حمله‌هاى دل‌درد سخت خويش انجام