بلندهمت ، با محبت و رحيم بود . شدايد و رنجها را متحمل مىشد و حاضر بود با مشكلات مقابله كند . . . كورش دوست عالم انسانيت و طالب حكمت و قوى الاراده و راست و درست بود .
به قول گزنفون ، كورش معتقد بود كه « هيچكس لياقت حكومت ندارد مگر اينكه از لحاظ خصال روحى و اخلاقى قادرتر از زيردستان خود باشد . » گزنفون در كتاب سيروپدى يا تعليم و تربيت كورش مىنويسد : « بايد اذعان نمود كه كورش فقط يك فاتح چيرهدست نبود ، بلكه رهبرى خردمند و واقعبين بود و براى ملت خود پدرى مهربان و گرانمايه بهشمار مىرفت . » « 8 »
به عقيدهء ريچاردن فراى :
. . . يك صفت دوران حكومت كورش همانا اشتياق به فراگرفتن خويها و سنتهاى مردم فرودست و فرمانبر شاهنشاهى ، و سپاسدارى دين و رسمهاى ايشان و ميل به آفريدن يك شاهنشاهى آميخته و بىتعصب بود . يك صفت ديگرش ادامهء سازمانها و سنتهاى شاهان گذشته يعنى مادها بود ، با اين تفاوت كه فقط كورش جانشين استياك گشته بود ، زيرا كه بيگانگان ، شاهنشاهى هخامنشيان را همان شاهنشاهى مادى و پارسى مىدانستند . درست است كه پارسيان جايگاهى برتر داشتند و اگرچه وضع مانند سلطنت دوگانهء خانوادهء هابسبورك نبود ، اما بسيارى از صاحبمنصبان عالى در اوايل دوران هخامنشى از مادها بودند . . . فتوحات پارسيان واقعا بزرگتر از آن جهانگيران گذشته نبود . . . آنچه در اين ميان تفاوت داشت سياست آشتىخواهانهء كورش بود . . . براى رسيدن به اين هدف ، مردم فرودست مىبايد با شاهنشاه همكارى كنند . . . « 9 »
اشيل شاعر بزرگ يونانى ضمن نوشتهاى مىگويد : « كورش يك فانى سعادتمند بود ، به تبعهء خود آرامى بخشيد . »
پيشوايان يهود . كورش را منجى و مسيح موعود مىخواندند و كتاب عزرا بابهاى اول و دوم و كتاب اشعيا ، فصل چهل و پنجم مؤيد اين معنى است .
خاورشناسان نيز جملگى از بزرگى و كفايت كورش سخن گفتهاند و از متأخرين فضلا ، مولانا « ابو الكلام آزاد » ضمن تفسير چند آيه از سورهء كهف معتقد است كه ذو القرنين مذكور در قرآن همان كورش كبير هخامنشى است .
در آرامگاه كورش اين عبارت نوشته شده است : « اى انسان هركه باشى و از هركجا كه بيايى ، زيرا مىدانم كه خواهى آمد ، من كورشم كه براى پارسيها اين دولت وسيع را بنا كردهام . پس بدين مشتى خاك كه تن من را مىپوشاند ، رشك مبر ! » پلوتارك مىنويسد :
« اسكندر پس از خواندن اين جملات متأثر شد و چون ديد كه در آرامگاه كورش را گشوده و تمام اشياء گرانبهايى را كه با او دفن كرده بودهاند ربودهاند دستور داد مرتكب را بكشند . » « 10 »
هامش
( 8 ) . گزنفون ، كورشنامه ، ترجمهء رضا مشايخى .
( 9 ) . ميراث باستانى ايران ، پيشين ، ص 139 .
( 10 ) . گزارشهاى باستانشناسى ، پيشين ، ص 130 به بعد .