ميان آثار ادبى قديم روم ، اشعار « ويرژيل » ، كه به سبك حماسى نظير ايلياد همر به رشتهء تحرير درآمده و از وقايع قهرمانى تاريخ روم حكايت مىكند ، بسيار جالب است . محققين چهار حماسهء بزرگ براى اروپا قائلند كه يكى از آنها ويرژيل و سه ديگر عبارت است از : ايلياد « همر » ، كمدى الهى « دانته » و ، بهشت گمشدهء « ميلتون » است
عقايد مذهبى و نظريات فلسفى روميان
روميان در آغاز امر مانند كليه اقوام ابتدايى مظاهر طبيعت را مى - پرستيدند . بزرگترين خداى آنها ژوپيتر ، خداى آسمان ، بود و بزرگترين الههء آنها « جونو » نام داشت كه نگهبان زنان بود . « سيرس »
( Ceres )
كه كلمهء
« Cereal »
از آن مشتق شده الههء خرمن بود . روميان پس از تسخير يونان بسيارى از خدايان قلهء آلپ را از آن خود شمردند ، ولى هيچگاه در ديندارى و اجراى مراسم آن مانند يونانيان متعصب نبودند . دولت ارضاء تمنيات خدايان را در اوقات مقرر به عهده گرفته بود و راهب اعظم تشريفات آن را انجام مىداد .
روميان در دوران اوج قدرت خود اقوام گوناگون را در اقامهء مراسم مذهبى آزادى كامل دادند . هركس مىتوانست به آزادى ، در شهر رم به پرستش خداى خود برخيزد . حكومت روم نيز براى راضى كردن همهء مردم معبدى بزرگ بنا نمود و نام آن را « پانتئون » يعنى « همهء خدايان » نهاد . در دورهء امپراتورى ، زمامداران ، مردم را برآن داشتند كه امپراتوران را خداى برترين بهشمار آرند و از همهء سكنهء ايتاليا و ملل تابعه مىخواستند كه او را كرنش و نيايش نمايند . نفوذ تمدن و فرهنگ يونانى در روم ، سبب سست شدن معتقدات مذهبى روميان گرديد .
ديگر مردم درس خوانده و جهانديده خدايان را مورد پرستش قرار نمىدادند و مردم عادى را به علت داشتن عقايد مذهبى سرزنش مىكردند ولى سياستمداران و مأمورين دولتى بدون آنكه دربند عقايد مذهبى باشند مذهب را براى اكثريت ، سودمند مىشمردند . گيبون مورخ انگليسى مىنويسد ، « همهء صورتهاى گوناگون مذهب را . . . مردم بهيكسان راست ، و فيلسوفان به يكسان ناراست ، و كلانتران سودمند مىدانستند . فلاسفه و طبقهء درسخوانده سعى مىكردند فلسفه را جانشين افكار مذهبى سازند . »
فلسفه
بيشتر متفكرين و فلاسفهء روم پيرو فلسفهء رواقى و ابيقورى بودند و اين دو مكتب فلسفى ، چنان كه قبلا اشاره كرديم ، از ترشحات فكر شرقى بود . اسكندر پس از پيروزيهاى نظامى كه در شرق به دست آورد ، اميدوار بود كه فكر يونانى را مانند امتعه و كالاهاى يونانى در سراسر شرق منتشر نمايد ولى مقاومت فكر شرقى و عمق و عظمت آن سبب گرديد كه ، بر خلاف آرزوى فاتحين يونانى ، موج عظيم فكر شرقى و روح لاقيدى و تسليم مردم اين قاره ، در سرزمين يونان راه يابد و در اذهان و افكار يونانيان ، كه بر اثر خرابى وضع اقتصادى و اجتماعى آمادهء قبول اين نظريات بودند ، رسوخ كند . زنون و ابيقور ، چنان كه ديديم ، نمايندهء اين افكار در سرزمين يونان بودند . پسازآنكه سرزمين يونان از طرف روميها اشغال شد ، تمدن « هلنى » و افكار و آراء فلسفى يونانيان بسرعت در روم انتشار يافت ؛ مخصوصا منطق اجتماعى رواقيون به همت « سيسرون » ( 106 - 43 ق . م . ) و سنك « 281 »
هامش
( 281 ) .Seneque