( متوفى در 65 ق . م . ) در روم طرفدارانى به دست آورد . معتقدين به اين فلسفه مىكوشيدند تا به افكار خود جنبهء عملى بدهند ، و نظريات خويش را در قوانين و مقررات و دستگاه دولتى منعكس سازند . سيسرون كه در اواسط دورهء اشكانيان مىزيسته پس از مطالعهء آراء فلاسفه ، از هرباغ گلى چيد و فلسفهء « التقاطى » خود را كه مجموعهاى از آراء حكماى قديم بود پايهگذارى كرد . به نظر او بهترين قوانين از عقل سليم سرچشمه مىگيرد و بايد ابدى و همهجايى باشد ؛ يعنى عموم ملل و نحل عالم در هرزمان و مكان بايد از مزاياى آن بر - خوردار شوند . سيسرون مانند رواقيون معتقد و كوشا بود تا اجتماعى كه متكى به عدالت و محبت باشد ، به وجود آيد .
وى مىگفت كه حقايق گرانبهاى فلسفى ، اجتماعى ، و اخلاقى را نبايد به ملتى خاص منحصر نمود ، بلكه بايد طرحى ريخت كه اين اصول ، در سراسر گيتى بسط يابد و در قوانين و نظامات اجتماعى منعكس گردد .
در دورهاى كه قيصرهاى روم با استبداد مطلق حكومت مىكردند ، رواقيون با سر - سختى در راه آزادى عقيده و حفظ حقوق بشر مبارزه مىكردند . سنك خطاب به دوستان خود مىگويد : « اكنون وقت بحثهاى ديالكتيكى سپرى شده ، بايد به آنهايى كه غرق مىشوند ، اسيرند ، ناخوشند و يا سرشان زير شمشير جلاد است ، كمك و يارى نمود ؛ اين وعدهاى است كه تو به آنها دادهاى . » اين فيلسوف و پيروان او چون در برابر استبداد مطلق قيصرها راه فرارى نمىديدند گاه مردم را به تسليم و رضا دعوت مىكردند . سنك مىگفت :
« اگر به آنچه دارى قانع نيستى با داشتن همهء جهان باز بدبخت خواهى بود . »
سيسرون در كتاب وظايف كه خطاب به پسر خود نوشته ، مىنويسد كه :
انسان و حيوان هردو مىكوشند كه زندگى را از هرخطر زيانبخشى حفظ كنند و وسايل حيات و بقاى نسل را فراهم سازند ، ولى تفاوت عظيمى بين انسان و حيوان لايعقل موجود است ؛ حيوان بالكل مطيع حواس و خواهشهاى نفسانى است و نظرش دوخته به آن چيزى است كه در مقابل چشم اوست و تنها در فكر زمان حاضر است و التفاتى به گذشته و آينده ندارد . درصورتىكه انسان از بركت عقل و شعور ، علت و معلول ، هردو را مىنگرد . . . مىتواند روابط و مناسبات امور را باهم مقايسه نمايد و گذشته را به آينده پيوند دهد . . . اما آنچه صفت بارز انسان است حقيقتپرورى و ميل به كشف حقيقت است و ازاينرو به محض اينكه ما فرصت و مجالى به دستمان مىافتد ، دلمان مىخواهد ببينيم و بشنويم و بر معلومات خود بيفزاييم ، و بدين عقيده مىرسيم كه حصول سعادت ، بدون علم به اسرار طبيعت و بدون معرفت به نعمات و مواهب آن ، برايمان غير مقدور خواهد بود . . . انسان درميان حيوانات جاندار تنها موجودى است كه داراى حس انتظام و ترتيب و متانت است و در اعمال و اقوال خود از حد تعادل و اندازه بيرون نمىرود ؛ و تنها اوست كه در مقابل اجسام و اشيائى كه چشمش مىبيند به كمك حواس متوجه حسن و زيبايى و لطف و توازن آنها مىگردد . . . درستى و راستى و
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 373
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٣٧٣