شرافتمندى از چهارجا سرچشمه مىگيرد : اول از ادراك و تشخيص حقيقت ؛ دوم از تشخيص و تدقيق در قوانين و نواميس اجتماعى و احترام نقضناپذير حقوق افراد و رعايت عقود و معاهدات از هرنوع و هرقبيل كه باشد ؛ سوم از علو و نيرومندى روح سربلند و شكستناپذير ؛ و چهارم از اعتدال در گفتار و كردار . . .
همانطور كه افلاطون به طرز شيوايى فرموده : « زندگى را تنها به ما ندادهاند ، بر ما لازم است كه قسمتى از زندگى خود را در راه وطن و دوستانمان وقف كنيم . » و نيز همانطورى كه رواقيون معتقدند : « كليهء محصول زمين براى رفع احتياجات عمومى است و خود انسان براى انسان خلق شده يعنى هركس بايد براى ديگران وجودش مفيد باشد . . . » پايه و اساس عدالت ، حسننيت محض است يعنى رفتار و گفتارمان بايد راست باشد و به وعده و پيمان خود وفا نماييم . . . ظلم بر دو قسم است : يكى ارتكاب عملى كه ظالمانه باشد و ديگر جلوگيرى نكردن از ظلم در موقع قدرت و توانايى . . . وقتى عشق فرماندهى و جاهطلبى و شهرتجويى در روح كسى رسوخ نمود عموما چشم عدالتپرورى و دادخواهى او كور مىشود و آنوقت است كه اين كلام انيوس « 282 » كه فرمود « وقتى پاى تقسيم تختوتاجى درميان باشد هيچ عهدوپيمانى مقدس و محترم نمىماند . » مصداق پيدا مىكند .
. . . انسان وقتى از مدافعهء حقوق و حمايت همنوعان خويش خود - دارى مىكند ، بدين طريق به طبقهء خود خيانت مىورزد . . . دستهء ديگرى از مردم ، خواه در نتيجهء علاقهء شديدى كه به امور و منافع شخصى خود دارند و خواه به ملاحظهء اينكه طبعا كنارهگير و از مردم گريزانند ، عقيدهاى به نوعپرستى ندارند و تمام همّوغم خود را به كارهاى خودشان مصروف مىدارند و مىگويند بدين ترتيب لااقل فرصت مردم آزارى برايشان باقى نمىماند . اين قبيل اشخاص اگر از جهتى مراعات عدل و انصاف را مىنمايند از جهت ديگر بدان خيانت مى - ورزند ، زيرا در نتيجهء همين دور ماندن از كارهاى عمومى رفتهرفته نسبت به مصالح و منافع هيأت جامعه بيعلاقه و بىاعتنا مىشوند . « 283 »
اپيكتتوس
ديگر از حكما و متفكرين اين دوره اپيكتتوس « 284 » فيلسوف رواقى روم است . او معتقد به رعايت اخلاقيات و مبارزهء منفى است .
به نظر او انسان بايد مهار فكر خود را در كف گيرد و بر نفس خويش حكومت كند و از اموال و اشخاص و غيره چشم بپوشد تا آسايش جهان نصيب او گردد و از هرحيث آزاد و مستقل باشد . او مىگفت : « اگر بخواهم ، همهچيز به نفع من سير خواهد كرد ؛ اگر بخواهم ديگر نگرانى و آلام براى من وجود نخواهد داشت ؛ اگر بخواهم ، به هيچچيز و به هيچكس
هامش
( 282 ) .Ennius( 283 ) . آزادى و حيثيت انسانى ، پيشين ، ص 278 به بعد .
( 284 ) .Epicetus