نياز نخواهم داشت . » اپيكتتوس كه زندگى را به غلامى مىگذاشت ، عملا از منطق خود پيروى مىكرد . روزى خواجهء بيرحم او پايش را با آلت شكنجه مىفشرد ، او با متانت گفت : « پايم را خواهى شكست » همين كه پاى او بر اثر فشار خواجه شكست ، اپيكتتوس با نرمى و ملايمت گفت : « نگفتم پايم را مىشكنى ! »
يكى ديگر از حكماى اين عصر ماركوس اورليوس « 285 » امپراتور فيلسوف رومى ( 121 تا 180 ميلادى ) است اين پادشاه باوجود قدرت فراوان تحت تأثير وضع رقتبار اجتماعى ، متفكرى ايدهآليست بود . او مىگفت همانطور كه درخت بدون توجه به مردم ميوه مىدهد ، انسان نيز بايد كه بدون توجه و تعهد ، وجودش منشأ خدمت مفيدى به ابناء نوع باشد .
او همواره خود را مخاطب ساخته مىپرسيد : « چه كردى ، كدام عيب را از خود دور نمودى ؟
چه دردى را درمان كردى ؟ . . . آيا بالاخره روزى آنقدر توانا خواهى شد كه ديگر به هيچچيز حسرت نبرى و آرزويى نداشته باشى ؟ اگر به وضع حاضرت خرسند باشى از آنچه اكنون وجود دارد لذت خواهى برد . » او مىگفت : « وقتى كه تو از وقوع پيشامدى آزرده مىگردى ، اين حادثه نيست كه تو را آزار مىدهد ، بلكه قضاوتى كه تو دربارهء آن مىكنى ، باعث ملال توست . »
افلاطون گمان مىكرد كه : « اگر فلاسفه پادشاه شوند يا پادشاهان فيلسوف گردند ، وضع مردم اصلاح خواهد شد . » در دوران سلطنت مارك اورل آرزوى ديرين افلاطون تحقق پذيرفت ، بدون آنكه هيچيك از دردهاى اجتماعى درمان شود .
نمونهاى از تعليمات او چنين است :
كارى كه مىكنى نبايد از روى بيميلى باشد ، نبايد بدون فكر و تأمل باشد ، نبايد از راه جبر و عنف و يا با حواسپرتى همراه باشد ، نبايد كه در نفع و صلاح عمومى نباشد . فكر و انديشهات را بهتر از آنكه به حقيقت هست ، وانمود نكنى ، مرد حرف و سخن بسيار مباش و خود را به كارهاى بيشمارى مشغول مدار ، با مسرت باش و احتياج به كمك كسى نداشته باش و به آسايشى كه ديگران بانى آن باشند پشتپا بزن ؛ مختصر آنكه خود راست باش نه آنكه دست غير ترا راست ساخته باشد . « 286 »
عقايد و افكار دورهء امپراتورى
در دورهء آخر جمهورى و اوايل دورهء امپراتورى روم هيچگونه محدوديتى براى فكر و عقيده وجود نداشت . . . در بين تمام بيدينان عهد عتيق ، اين نظر كه : « يك مذهب كاذب براى ادارهء دستگاه اجتماع لازم است » ، رواج كامل داشت . امروز هم به نحوى از انحاء اين عقيده باقى است و از مذاهب لااقل نه به دليل حقانيتشان بلكه به عنوان مفيد بودن آنان ، پشتيبانى مىشود . چنين دفاعى از دين به علم سياست « ماكياولى » كه تعليم مىداد : « مذهب براى حكومت لازم است و يك فرمانروا ممكن است وظيفهدار باشد از مذهبى كه خود آن را باور
هامش
( 285 ) .Marcus Aurelius( 286 ) . آزادى و حيثيت انسانى ، پيشين ، ص 349 .