اثرى از آزادى و فضيلت و شرافت برجاى مانده باشد . « 268 »
گيبون نفعطلبى طبقات ممتاز و بىتوجهى مردم را به مسائل فرهنگ و اصول عدالت و دادگسترى يكى از عوامل انحطاط جامعهء روم مىشمارد . به نظر وى :
كتابخانههاى مجلل و ديوانهاى باشكوه دادگسترى از براى نسل تنپرورى كه ابدا پايبند كتاب خواندن يا دادرسى و احقاق حق نبود ، ساختمانهاى بيفايده شد ؛ بناهاى فخيمى كه به دست كنسولان و امپراتوران بزرگ پىريزى شده بود ، ديگر از يادگارهاى باشكوه پايتخت محسوب نمىشد ، سهل است ، همگى مردم ، اين گونه بناها را كان پايانناپذيرى از مواد ساختمانى مىدانستند كه دسترسى به آنها آسانتر و ارزانتر از كانهاى دوردست است . پىدرپى درخواستهايى به - صاحباختياران سهلگير روم احاله مىشد و متقاضيان طى درخواستهاى خود براى انجام دادن كار مفيدى خواستار مقاديرى آجر يا سنگ بودند . بارها پارهاى از زيباترين ابنيه را به عذر تعميراتى جزئى يا دروغى از رونق مىانداختند . . . به اين ترتيب ، روميان منحط با دستانى پليد ، ثمرات مساعى نياكان خود را ويران مىساختند . « 269 »
گيبون با توجه به علل و عوامل مختلف سقوط و انحطاط امپراتورى روم مىگويد : « به عوض آنكه سؤال كنيم چرا امپراتورى روم ويران شد ، بايد متعجب باشيم از اينكه چرا آنهمه دوام آورد . » « 270 »
اكنون كه بطور اجمال ، علل سقوط امپراتورى را متذكر شديم براى وقوف بيشتر بر اوضاع اجتماعى آن روز روم ، وضع گلادياتورها و تفريح اشراف رومى را اجمالا يادآور مىشويم :
تفريح طبقات ممتاز
عوام الناس و طبقهء متوسط رومى هدفى جز تأمين زندگى مادى نداشتند و همواره مىكوشيدند تا از تجاوزات اقتصادى و سياسى طبقات ممتاز در امان باشند . ولى طبقهء ممتاز رومى ، كه از لحاظ اقتصادى و سياسى تأمين كافى داشت ، به امور تفريحى علاقهء فراوان نشان مىداد . اشراف روم ، براى تفريح خاطر خويش ، تماشاخانههايى بزرگ و مدور مىساختند و در آن ، داستانهاى قبيح و دور از عفت و اخلاق نمايش مىدادند . در تماشاخانههاى رومى پسازآنكه امپراتور و سران دولت و اشراف وارد مى - شدند ، شيپور شروع نمايش نواخته مىشد ، سپس از يك در ، ستمكشان و بندگان سيهروز و از در ديگر جانوران درنده و گرسنه ، نظير شير و ببر و پلنگ ، پا به ميدان مىگذاشتند . همين كه بندگان در چنگال اين حيوانات درنده گرفتار شده و فغان و ضجه سرمىدادند ، صداى شوق و شعف اشراف نيز به گوش مىرسيد . علاوهبراين ، اشراف رومى تفريح ديگرى داشتند و آن اين بود كه دو دسته از مردم بيگناه را با شمشير برهنه به جان يكديگر مىانداختند . اين غلامان را « گلادياتور » مىگفتند . « اگوست » در دورهء امپراتورى خود 10 هزار گلادياتور ، و تراژان ( ترايانوس ) امپراتور ديگر ، همين عده را در عرض 4 ماه به جان هم انداخت . معمولا اسرا بيش از ساير مجرومين با چنين سرنوشتى مواجه مىشدند . چنان كه ترايانوس پس از بازگشت
هامش
( 268 ، 269 ، 270 ) . همان ، ص 499 و 509 .