وارد سرزمينهاى امپراتورى شدند ، عبارت بودند از : « گتها ، و اندالها ، فرانكها ، بورگنديها ، آنگلها و ساكسونها » در طى ساليانى كه امپراتورى روم در معرض تهاجم اقوام خارجى بود ، امپراتوران روم در شهر قسطنطنيه و روم حكمرانى مىكردند . امپراتورى روم شرقى هزار سال برپا ايستاد و سرانجام در سال 1453 به دست تركان عثمانى از پا درآمد .
علل سقوط امپراتورى روم
گيبون مىنويسد :
اگر از انسان بخواهند كه دورانى از تاريخ جهان را معين كند كه دنياى بشر در طول آن به مرفهترين و شاد كامترين وجهى مىزيسته ، شخص بدون ترديد از عهدى نام مىبرد كه با مرگ دوميتيانوس « 264 » آغاز شد و برجلوس كومودوس پايان يافت . در اين عهد امپراتورى پهناور روم زير لواى حكومت مطلقهاى با ارشاد فضيلت و خرد اداره مىشد . عنان سپاهيان در دست محكم ولى مهربان چهار امپراتور ، يكى پساز ديگرى ، بود كه خصال و نفوذ كلام همگى آنها بىاختيار احترام سربازان را جلب مىكرد . شكل سازمانهاى ادارى كشور را نروا ، تراژان ، هادريان و دوآنتونين دقيقا حفظ كردند ؛ چه همگى آنها از فكر بقاى آزادى مشعوف مىشدند و دوست داشتند خود را مجريان مسؤول قوانين بدانند . . . اين امپراتوران بارها متوجه مىشدند كه نيكبختى مردم عهد نااستوار و منوط به صفات حميدهء شخص واحدى است . همواره بيم فرارسيدن آن لحظهء حساسى را داشتند كه مثلا جوانى هرزه يا ستمپيشهاى حسود ، آن قدرت مطلقى را كه ايشان در راه خير ملت به كار بسته بودند ، در طرق شر به كار برد و حكومت را به ورطهء فنا كشاند . . . « 265 »
. . . از دوران امپراتورى « گاليينوس » مدعيان تختوتاج فزونى يافتند . گيبون مىنويسد :
از 19 تن مدعيان سلطنت در اين دوره حتى يكتن به اجل طبيعى نمرد . افرادى كه چند روزى بر اريكهء شهريارى تكيه مىزدند ، به دريافت عناوين و افتخاراتى نايل مىشدند . اگر درميان غوغاها و مصائب عمومى ابناى بشر امكان مىداشت كه حكيمى با ديدهء بىاعتنايى و بيقيدى به اينهمه تبدلات بنگرد ، مسلما اين ارتقاى سريع و پياپى افراد مختلف از كنج گمنامى كلبه ، به سرير زمامدارى و از آنجا به زير خاك تيره ، مايهء تفريح خاطر وى مىشد . انتخاب اين امپراتوران ناپايدار قدرت و مرگ ايشان براى رعايا و پيروان آنها ، به يكسان مخرب و زيانآور بود . به مجردى كه يكى را به مقام امپراتورى برمىداشتند وى مكلف بود كه بدون اتلاف وقت مبالغى به زور از رعاياى مفلس بازستاند و همان را بر سبيل انعام به لشكريان خويش بذل كند . اين قبيل افراد هرقدر حميده خصال و خوشنيت بودند ، بارها ناگزير مىشدند كه با چپاول و ستمگرى مقامى را كه غصب كرده بودند ، تحكيم كنند . و هنگامى كه از مقام خويش سرنگون مىشدند سپاهيان و ايالات امپراتورى
هامش
( 264 ) .Domitian( 265 ) . انحطاط و سقوط امپراطورى روم ، پيشين ، ص 57 .