تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣
نيز از آثار مترتب براين سقوط مصون نمىماندند ؛ مثلا بعد از دفع فتنه و سركوبى « اينژنوس » كه علم طغيان برافراشته بود ، گاليينوس دستورهايى خطاب به يكى از وزيران خويش صادر كرد كه عين آن فرمان به غايت وحشيانه هنوز موجود است : « فقط اعدام كسانى كه سلاح به كف گرفتند ، كفايت نمىكند . . . افراد ذكور را از هرسن و سال بايد معدوم كنيد . . . بگذاريد هركس يك كلام برضد من بر زبان آورد ، يا در مقام مخالفت با من . . . فكرى به مخيله‌اش خطور كرده است ، به خاك هلاك افتد . به ياد داشته باشيد كه اينژنوس را امپراتور كردند ، افراد را بدريد ، بكشيد و تكه‌تكه كنيد ! من با دست خودم اين كلمات را مىنگارم و مىخواهم احساساتم منبع الهامى از براى شما باشد . » درحالىكه لشكريان مملكت اين - سان براى حل منازعاتى خصوصى به جان هم افتاده بودند . ايالات بىمحافظ در معرض تاخت‌وتاز هرمهاجمى قرار مىگرفت . . . اين دورهء المناك تاريخ با يك رشته سيلها ، زلزله‌ها ، و قحطيهاى طويل و عمومى همراه بوده است . در نتيجهء چپاول و جور كه دسترنج برزيگر را به باد مىداد ، قحطى بروز مىكرد ، به دنبال قحطى ، بيماريهاى سارى كه نتيجهء خوراك كم و ناسالم است ، شيوع مىيافت . . . در عرض چند سالى ، نيمى از ابناى بشر بر اثر جنگ ، طاعون ، و قحطى به هلاكت رسيدند . « 266 » گيبون در موارد مختلف ، علل انحطاط و سقوط امپراتورى روم را شرح مىدهد . به نظر وى : « . . . انحطاط روم نتيجهء طبيعى و حتمى عظمتى برون از اندازه بود . در اوج كامرانى نهال انحطاط بارور شد . هرقدر دامنهء فتوحات پيشتر رفت ، علل انهدام فزونى گرفت . . . » « 267 » در جاى ديگر گيبون ضمن توصيف حوادث بين سالهاى 419 - 455 چنين مىنويسد : . . . هر روزى كه سپرى مىشد مهابت امپراتورى در نظر دشمنانش كاهش مىگرفت و حكومت از ديده‌گاه رعايايش منفورتر و ظالمانه‌تر مىشد ؛ هرقدر فقر و استيصال مردم فزونى مىيافت بر ميزان مالياتها افزوده مىشد ؛ هر اندازه صرفه‌جويى بيشتر ضرورت داشت ، به‌همان درجه از آن غفلت مىورزيدند . بر اثر اجحافات اغنيا بار غير متناسبى بر دوش طبقهء مستمند مىافتاد و ايشان را از پاره‌اى از گذشتهايى كه ممكن بود گاهى فشار بدبختى ايشان را تخفيف دهد ، محروم مىساخت . دستگاه بازجويى بيرحمى كه افراد را تحت شكنجه قرار مىداد و اموالشان را ضبط مىكرد ، رعاياى بيچارهء « والنتيان » را طورى در مضيقه گذاشته بود كه تحمل ستم ساده‌تر اقوام بربرى ، پناهنده شدن به بيشه‌ها و كوهستانها ، يا هموار ساختن مشقات زندگى بندهء مزدور بودن را ، بر ماندن در قلمرو امپراتورى روم ترجيح مىدادند . لقب شهروند رومى ، كه روزى مايهء غبطه و رشگ جهانيان بود ، اينك مايهء اشمئزاز و نفرت مىشد . . . ديگر جمهورى سازمانى نبود كه در آن
هامش
( 266 ) . همان ، ص 128 به بعد . ( 267 ) . همان ، ص 211 ( ديباچه ) .