همواره آرزوى مرگ مىكردند . دولت براى جلوگيرى از طغيان ، ناگزير بود از گندمى كه در مزارع دولتى تهيه مىشد به بينوايان نان مجانى بدهد ، ولى وضع مزارع دولتى بسيار بد بود .
كشاورزانى كه مجبور به كار در اين مزارع بودند ، به علت سختى شرايط كار و بيدادگرى مباشرين ، غالبا راه فرار پيش مىگرفتند . بههمين علت ، ديوكلسين و جانشينان او كشاورزان را وابسته به زمين كردند و به صورت « سرف » درآوردند تا آنها نتوانند زمين را ترك گويند . دولت اين روش نامطلوب را در مورد صنعتگران و مكانيكها نيز اعمال نمود و آنها را مجبور كرد كه هرگز حرفهء خود را تغيير ندهند و فرزندان آنها را مجبور مىكرد كه جز حرفهء پدران خود چيزى نياموزند . محصول اين اقدامات از بين رفتن آزادى فردى و بيعلاقگى طبقهء مولد ثروت به هرنوع كار توليدى بود . در نتيجهء اين سياست جابرانه نه تنها توليد محصولات صنعتى و كشاورزى تقليل يافت بلكه بر اثر كم شدن عايدات عمومى ، قوهء خريد مردم نقصان يافت و تجار و كسبه و پيشهوران ، در نتيجهء بحران اقتصادى ، روبه ورشكستگى رفتند .
« لوكرسيوس » ، در كتاب خود ، انحطاط زراعت را نتيجهء از ميان رفتن نيروى خاك مىداند ولى در واقع ، انحطاط كشاورزى ، محصول سازمان غلط اقتصادى و اجتماعى بود ، و اين شكست تنها در قلمرو فعاليتهاى كشاورزى ديده نمىشد بلكه در تمام سازمانهاى اقتصادى مشهود بود ؛ شهرها رو به خرابى مىرفت ، جادهها مرمت و مراقبت نمىشد ، فعاليت و دادوستدهاى تجارى كمتر صورت مىگرفت . در نتيجهء خرابى زندگى اقتصادى ، پرداخت ماليات و تأمين مخارج دستگاه حكومت امكانپذير نبود . جوانها كه گرانبهاترين ذخاير كشور روم بودند ، در جريان جنگهاى پايانناپذير از بين مىرفتند ، كشاورزان در نتيجهء مالياتهاى سنگين و طول مدت سربازى ، به صورت گداهاى حرفهاى درمىآمدند و يا اجير مالكين و ثروتمندان مىشدند و به اين ترتيب ، به صورت سرفهايى درمىآمدند كه نه آزاد بودند و نه برده و مانند چهارپايان و درختان وابسته به املاك اربابان بودند . قبايل خشن و وحشى ژرمن از وضع آشفتهء امپراتورى استفاده كردند ، از مرزها گذشتند وارد خاك روم شدند . عدهاى از آنها به فعاليتهاى كشاورزى مشغول و برخى ديگر در ارتش امپراتورى مشغول خدمت مىشدند . اين عوامل نامساعد اقتصادى و اجتماعى سبب گرديد كه غرور و افتخار آغاز امپراتورى جاى خود را به يأس و نوميدى بسپارد . روميان كه از داخل و خارج در معرض خطر بودند به مذهب و ايدهآليسم روى آوردند . افكار عرفانى و روح تسليم و رضا و افكار ابيقوريان و رواقيون در بين مردم طرفدارانى پيدا كرد ، و آيين مسيح كه اساس آن بر ناچيز گرفتن زندگى مادى است ، در امپراتورى منحط روم و در بين اكثريت مردم طرفداران زيادى پيدا كرد . عدد كليساها و نفوذ و قدرت پاپها به سرعت روبه فزونى نهاد و اين عوامل از لحاظ ايدئولوژيك زمينه را براى نفوذ اقوام خشن و وحشى خارجى فراهم مىساخت . امپراتورى روم غربى در سال 476 در نتيجهء حملات پياپى ژرمنها از پا درآمد ولى بقيهء امپراتورى يكباره سقوط نكرد بلكه بتدريج از هم فروريخت و طى سه قرن از حدود 200 تا 500 ميلادى به شرحى كه ياد كرديم ، حكومت روم از داخل و خارج دستخوش تاختوتاز و مشكلات گوناگون گرديد . نيروى مقاومت سپاهيان روم در قرن پنجم نقصان كلى يافت . ژرمنها دستهدسته وارد خاك امپراتورى مىشدند . تيرههاى اصلى كه
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 361
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٣٦١