در راه نظم و ثبات اوضاع ، به دست نظاميانى كه خواهان بازار آشفته بودند از پاى درآمدند .
در چنين احوالى ، حكومت جوان ايران مرزهاى شرقى روم را تهديد مىكرد و ژرمنها سراسر مرز دانوب - رن را مورد حملات شديد قرار مىدادند . در چنين اوضاع نامساعدى ديوكلسين « 263 » يكى از جنگجويان نظامى ، زمام امور را به دست گرفت و ضمن اقدامات اصلاحى ، حكومت مطلقهء مركزى را بار ديگر برقرار كرد . بعد از او « گالسريوس » و « قسطنطين » روش او را ادامه دادند و امپراتورى را از شكست قطعى رهايى بخشيدند .
ديو كلسين در دوران زمامدارى خود حدود شهرستانها را تقليل داد ولى بر قدرت و اختيارات فرمانداران افزود . بهجاى 45 شهرستان 101 شهرستان به وجود آورد كه هريك داراى ادارات و سازمانهاى مستقلى بود .
وى امپراتورى عظيم روم را به دو نيمهء شرقى و غربى تقسيم كرد كه هريك داراى چندين ناحيه بود . پايتخت نيمهء غربى را از رم به ميلان در شمال ايتاليا منتقل نمود .
و قسطنطين ، پايتخت امپراتورى شرقى را قسطنطنيه قرار داد . ديوكلسين بر خلاف گذشته ، كه از اوباش و عناصر بيكاره و چاقوكش ، افراد جنگى را انتخاب مىكردند ، سربازان را از بين افراد مزدور و مخصوصا از بين ژرمنها برگزيد . براى بالا بردن موقعيت امپراتور ، از روش ايرانيان كه شاه را نمايندهء خدا در روى زمين مىشمردند ، پيروى كرده و براى خود دربار و تشريفات و طمطراق بسيار به وجود آورد تا قدرت و نفوذ امپراتوران را بار ديگر بالا ببرد .
مساعى او در راه بهبود وضع مالى امپراتورى و جلوگيرى از تورم از راه نظارت بر قيمتها مفيد نيفتاد و منجر به ايجاد بازار سياه و طغيان كسبه و خريداران گرديد . بطور كلى كوشش ديوكلسين و جانشينان او براى به عقب انداختن مرگ امپراتورى اثرى ناچيز داشت . انحطاط و سقوط امپراتورى روم به علل اقتصادى و سياسى چندى اجتنابناپذير بود كه اهم آنها را ذيلا يادآور مىشويم :
در آغاز دورهء امپراتورى ، چنان كه يادآور شديم ، از بركت ثبات و امنيت و تمركزى كه در اوضاع پيدا شده بود ، تمدن و فرهنگ رومى قدمى چند به جلو رفت و در ظواهر زندگى امپراتورى پيشرفتهايى حاصل آمد ، ولى امپراتوران روم مانند زمامداران عصر جمهوريت در راه تعديل زندگى اقتصادى تودهء مردم قدمهاى مؤثر و مفيدى برنداشتند . طبقات ممتاز يعنى صاحبان املاك بزرگ ، فرمانداران نظامى ، صاحبان ثروت ، و مديران مؤسسات اقتصادى از تمام حقوق و اختيارات خود به زيان اكثريت استفاده مىكردند . طبقهء پيشهوران ، حقوقدانان ، كارمندان - ادارى حكومت ، نويسندگان و هنرمندان كه وابسته به طبقهء اشراف بودند كمابيش زندگى مرفه و آسودهاى داشتند و مىتوانستند نه تنها از لذايذ مادى بهرهمند شوند بلكه به امور علمى و فلسفى نيز اشتغال ورزند ، ولى اكثريت مردم ، بخصوص ، كشاورزان و جمعيت عظيم بردگان و كارگران مزدور نيز زندگى دشوارى داشتند و همواره خواهان تغيير اوضاع اجتماعى بودند و آنها كه در معدن كار مىكردند و يا به شغل دشوار پاروزنى كشتيهاى جنگى ، روزگار مىگذاشتند ،
هامش
( 263 ) .Dioeletian