گردآمده بود تا راه را بر اسپارتاكوس ببندد ، در اين نقشه توفيقى نيافت . دو لژيون از قواى دشمن درهم شكسته شد . شورشيان سيسيل به او كمك نكردند . عدهاى از سپاهيان و همراهانش منشعب شدند و به دست سپاهيان كراسوس از پاى درآمدند .
آخرين نبرد بين اسپارتاكوس و سربازانش با كراسوس در لوكائى شمالى درگرفت . ران اسپارتاكوس زخم برداشت . او به زانو افتاد و درحالىكه خويشتن را با سپر پوشانده بود با مهاجمان ، مىجنگيد تا سرانجام خود او و عدهاى فراوان كه به گردش حلقه زده بودند ، ازپا درآمدند .
حتى در روايات نويسندگان عهد باستان نسبت به اين رئيس بردگان عصيانگر ، كه درميان مردم به قهرمانى افسانهاى مبدل شده ، احترامى عميق احساس مىشود . جنبش بردگان درهم شكست ، اسپارتاكوس از ميان رفت ، بازماندهء سپاه او كه در كوهستانهاى ايتاليا در تنگنا افتاده بود ، قلعوقمع شد . كراسوس 6 هزار بردهء اسير را در طول راه از كاپو تا روم به دارآويخت . . . اما آرمان اسپارتاكوس كه با سلاح مغلوب شده بود ، در معنى پيروزى يافت ! و اگر تاريخنگاران جهان بردهدار ، مانند پلوتارك و « آپىين » كه در قرن دوم ميلادى مىزيستند ، نيز نسبت به شخص اسپارتاكوس با هواخواهى آشكار قضاوت مىكنند ، از آنروست كه به نظر آنان نيز شيوههاى استثمار بردگى كه در زمان كراسوس وجود داشت ديگر غيرقابل قبول و خطرناك بوده است . اينان طرز تفكر نسلهاى تازهء جامعهء بردهدار را منعكس مىكردند . » « 258 »
شكست جمهوريت
با مرگ گراكوس مبارزهء بين طرفداران اصلاحات و مخالفان آن ادامه يافت و همين جنگها موجب عدم ثبات اوضاع و تزلزل جمهوريت گرديد و سرداران نظامى از هرفرصتى براى زيرپا گذاشتن قوانين و سنن جمهوريت به نفع خود استفاده مىكردند و هيأت حاكم ، عليرغم اعتراضات و شورشها ، به مردم ظلموستم روا مى - داشتند و قدمى در راه تعديل و بهبود زندگى اكثريت برنمىداشتند . چيچرو ( سىسرون ) « 259 » مظالم قدرتمندان را چنين وصف مىكند :
مبالغ بيشمار پول بموجب مقررات جديد و عارى از اصلى از كيسهء كشاورزان كشيده مىشد . با آن مردم كه صميمىترين متحدان ما هستند چنان رفتار مىشد كه گويى دشمنان ملت ما هستند . شهرنشينان رومى را مانند بردگان شكنجه و عذاب مىدادند ، و دراينحال گناهكارترين مجرمان برائت خود را با پول مىخريد و شريفترين و درستكارترين مردم ، بىآنكه سخنانش را كسى بشنود ، محكوم و تنبيه مىگرديد . بندرگاههاى مستحكم و شهرهاى بزرگ و قابل دفاع بر روى حملات و تاخت و تازهاى دشمنان و دزدان باز بود . سربازان و ملاحان سيسيل ، يعنى مستمندان و دوستان ما تا حد مرگ گرسنگى مىكشيدند . بحريهء عالى و بسيار مجهز ما به نحوى كه موجب رسوايى ملت ماست ، نابود شد . . . « 260 »
هامش
( 258 ) . تاريخ جهان باستان ، پيشين ، ج 3 ، ص 180 تا 186 ( به اختصار ) .
( 259 ) .Ciceron ( Cicero )( 260 ) . تاريخ تمدن غرب ، پيشين ، ص 83 .