خارج كرد و در سال 122 ق . م . بار ديگر به نمايندگى مردم انتخاب شد . او مىخواست با استفاده از حمايت اكثريت ، جمهوريت روم را از صورت اشرافى خارج كند و سكنهء آزاد ايتاليا را كمابيش از حقوق سياسى و اقتصادى برخوردار سازد . ولى سنا و اشراف روم با استفاده از نفوذ و تجارب فراوان خود در برابر گراكوس و متحدين او صفآرايى كردند و براى فريب مردم و اجراى نقشههاى تخريبى ، حيلهها و وسايل گوناگون به كار بردند ؛ ازجمله در قبال هرپيشنهادى كه او به نفع مردم مىكرد يكى از سناتورها پيشنهادى مىكرد كه ظاهرا نفعش براى ملت بيشتر بود . با اين سياست مزورانه سناتورها موفق شدند كه عدهاى از سادهلوحان خوشباور را بفريبند و اين مرد را براى انجام مأموريتى به « كارتاژ » گسيل دارند و نگذارند كه رشتهء دوستى و نزديكى او با مردم برقرار باشد . در اين فاصله اشراف روم به انواع وسايل موجبات شكست و قتل اين مرد مبارز را فراهم كردند . پس از بازگشت زن وفادار او چون ديد شوهرش بدون سلاح به ميدان مىرود ، گفت : « . . . تو جان خود را در مقابل آدمكشان و جانيان يعنى همان كسانى كه برادرت را كشتند ، به خطرخواهى انداخت . . . اكنون بدترين كسان در رأس قدرتند و با شمشير قضاوت مىكنند . . . از آنوقت كه تيبريوس را كشتند ديگرچه اعتمادى به قوانين و داورى مردان و رأفت خدايان توان داشت . » اين مرد بدون اينكه پاسخى به همسر فداكارش بدهد با ياران عازم ميدان شد و سعى كرد با سنا وارد مذاكره شود ولى سنا كه مقدمات كار را از هرجهت فراهم كرده بود ، به حرف گراكوس گوش نداد . سنا بوسيلهء جارچيان اعلام كرد : « . . . هركسى دست از تبعيت وى بردارد نان خواهد يافت . » بسيارى از ياران قديم نه تنها او را ترك گفتند بلكه روش خصمانه پيشگرفتند و به تعقيب او برخاستند . دو تن از ياران وفادارش سعى كردند كه او را نجات دهند ولى سرانجام موقعى كه جز چند تن از ياران صديق كسى از وى حمايت نمىكرد ، كشته شد .
پلوتارك سرگذشت گراكوس را پس از قتل چنين توصيف مىكند :
مردى سر او را بريده براى كنسول مىبرد . در راه يكى از دوستان سر را از او گرفت ، زيرا در اول جنگ اعلام كرده بود هركس سر گراكوس و طرفدار او فولويوس را بياورد هموزن آن طلا خواهد گرفت . اين مرد تقلب را بر جنايت افزود ، مغز سر او را بيرون آورد و بهجاى آن سرب ريخت . نعش اين دو نفر و ساير هواخواهان و مقتولين ، كه به سه هزار نفر بالغ شدند ، تماما به رودخانه پرتاب و اموالشان مصادره شد و به بيوهء آنان دستور داده شد كه لباس عزا بر تن نكنند .
علاوهبراين ، همسر گراكوس را از مقررى و مهريهاش نيز محروم نمودند .
مردم بيعاطفه و ناجوانمردى كه با كمال قساوت و سنگدلى مدافع سرسخت خودشان را به دست دشمنان سپرده بودند ، به زودى به خطاى خود پىبردند و دريافتند كه چقدر فقدان اين دو برادر ، ناروا و اسفآور بوده است . پلوتارك مىنويسد :
به زودى مجسمههاى متعدد به افتخارشان بهپا ساختند و قتلگاههاى آنان را مقدس و متبرك شمردند . مردم دستهدسته ميوههاى نوبر را در هرفصلى به آن نقاط برده با گلهاى فراوان نثار روح برادران شهيد مىنمودند . ادعيهء مخصوص
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 354
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٣٥٤