« در روم سلطنت حق ملت است و به هركس مصلحت مىداند ، تفويض مىكند . . . و قانون دربارهء همهء افراد يك شهر يكسان است » بايد متوجه بود كه مراد از كلمهء ملت و همهء افراد يك شهر فقط طبقهء اشراف بود و عوام الناس و غلامان در عداد ملت بهشمار نمىرفتند . براى اينكه ماهيت اين قوانين بهتر روشن شود بعضى از مواد آن را نقل مىكنيم : « اگر مقروض نتواند دين خود را بپردازد داين حق دارد او را بكشد يا در ممالك وراء « تيبر » بفروشد . هرگاه تعداد طلبكاران از يك نفر تجاوز كند مىتوانند بعد از 60 روز بدن مقروض را قطعهقطعه كنند . » مواد كيفرى : « كسى كه عمدا و از روى شرارت ، عمارت يا خرمن مجاور خانه را آتش زند بايد بازوانش را بسته چوبش زده و او را بسوزانند . » « كسى كه با سحر و افسون محصول ديگرى را فاسد كند ، قربانى خواهد گشت » « كسى كه اعضاى ديگرى را بشكند محكوم به قصاص خواهد شد مگر اينكه جبران خسارت كند و ديه بدهد ؛ ديهء جراحتى كه به صورت مرد آزاد وارد آيد ، سيصد آس است . . . »
انقلابات سياسى و اصلاحات گراكوسها
در پناه ارتش روم ، آرامشى نسبى در سرزمين ايتاليا برقرار بود .
حكومت روم بتدريج موفق گرديد قلمرو نفوذ خود را بر تمامى شبه جزيرهء ايتاليا بسط دهد و از تجاوزات « گل » ها و فنيقيان و قرطاجنهايها ( در شمال افريقا ) جلوگيرى كند و « هانيبال » سردار معروف قرطاجنه را پس از يك رشته جنگهاى طولانى از ايتاليا بيرون رانده و حوزهء قدرت سياسى خود را تا خارج از مرز ايتاليا بسط دهد ؛ ولى اين پيروزيهاى خارجى موجب تثبيت اوضاع داخلى نمىشد . هرقدر روم بيشتر بر قلمرو خود مىافزود آثار گرفتارى چند برابر مىشد و مشكلات اقتصادى و جنبشهاى اعتراضى روزبروز دامنهء وسيعترى پيدا مىكرد . سنا و هيأت حاكمهء روم نظارت و توجهى به اعمال فرماندهان و استانداران اعزامى به نقاط مختلف نمىكردند . اگر يك فرماندار ، افراد لازم براى ارتش ، و ماليات و غلات براى حكومت مركزى مىفرستاد ، در مقام خود باقى مى - ماند و كسى متعرض او نمىشد . بههمين علت ، آنها از وضع آشفته استفاده كرده دوبار مردم بينوا را غارت مىكردند ؛ يكبار براى خودشان و يكبار هم براى حكومت مركزى .
وضع اقتصادى طبقات مختلف
محرومترين طبقات در روم قديم غلامان بودند . در نظر طبقهء حاكمهء رومى ، غلام يك انسان نبود بلكه موجودى بود كه مىتوانست حرف بزند . اگر غلامى پس از آزادى به تعهدات خود عمل نمىكرد ، دوباره طوق عبوديت به گردنش مىافتاد و اگر بندهاى در انجام خدمت قصور مىكرد ، چوب مىخورد ، زنجير مىشد ، به آسيابش مىبستند ، به حفر معادن مىگماشتند و اگر گناهش بزرگ بود به دارش مىزدند . به اين ترتيب ، بين حقوق اجتماعى و اقتصادى يك ارباب با يك غلام ، اختلاف از زمين تا آسمان بود .
ارتش رومى ، ستونهايى از سربازان مغلوب همراه مىآورد و اين بيچارگان ، اين آدميانى كه با ايشان همچون حيوانات رفتار مىشد ، موظف بودند كه بهجاى مردم روم كار كنند و خدمات شخصى ايشان را نيز انجام دهند . فراوانى غلامان به اندازهاى بود كه هركس مىتوانست با ناچيزترين قيمتى غلام خريدارى كند و