تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
به هستى خود ادامه مىدهند ، و نيست و نابود نمىشوند . اپيكور براى توضيح جهان ، مانند دموكريت ، فرضيهء « اتم » را پيش كشيد و گفت ؛ اتمها حقايق و عناصر بسيطى هستند كه نه از چيزى به وجود آمده‌اند و نه مرگ و فنا بر آنها چيره مىشود . اتمها تجزيه‌ناپذير و بىحركتند ؛ فقط بر اثر خلأ ، حركت اشياء صورت مىگيرد . اپيكور ، انسان و حيوان را مخلوق خدا نمىداند ، بلكه مىگويد انسان اوليه ، مانند كرمها و موجودات ديگر ، از زمين متولد شده و در طى قرنها ترقى و تكامل يافته است . او تمدن بشرى را ثمرهء كار و تجربهء انسانها مىدانست ، نه محصول لطف و عنايت خدايان . اپيكور ، كه مردى قانع و زحمتكش بود ، نسبت به همه مهربانى مىكرد . شعار او و دوستانش اين بود كه مزاحم كسى نشوند شاگردانش او را چون خدايى ميان انسانها مىدانستند ؛ با اين‌حال او از خدا و مذهب بيزار بود . در فواصل درسها سيصد جلد كتاب نوشت . به عقيدهء او : انسان ، محصول طبيعت است ، عقل چيزى جز نوع ديگرى از ماده نيست ، روح در تمام بدن پراكنده است و با مرگ بدن از بين مىرود ، هدف انسان در زندگى پيروى از عقايد بيهوده نيست بلكه ما بايد بكوشيم كه زندگى خود را قرين آرامش كنيم و از خدايان و وحشتهاى ناشى از مذاهب بپرهيزيم . به نظر او ممكن نيست كه زندگى خوشى داشت ، بدون اينكه جانب حزم و شرافت و عدالت را در نظر گرفت و ممكن نيست كه با حزم و شرافت و عدالت زندگى كرد بدون اينكه خوش بود . مراد وى از لذت ، هرزگى و عياشى نيست بلكه قصد او آزادى بدن از رنج و خلاصى روح از مزاحمت است . بزرگترين نعمتها عقل و فهم است كه انسان را از درد و رنج خلاص مىكند . توهمات غلط ، سبب وحشت انسان از مرگ مىشود . عادت كردن به زندگى ساده ، بهترين راه سلامت و خوشى است . او مرگ را چيز ترسناكى نمىدانست و مى - گفت مادام كه ما هستيم مرگ نيست و وقتى كه مرگ فرارسيد ما ديگر نخواهيم بود . عقيده به تناسخ را رد مىكرد و مىگفت هيچكس در زندگى خود خاطره‌اى از زندگى پيشين ندارد . پس ، اين فكر كه روح از كالبد انسان به كالبد حيوان منتقل گردد قابل قبول نيست . همين كه جسم فانى شد روح نيز فانى مىشود و رابطه‌اى بين روح و جهان باقى نمىماند . اپيكور مىگفت بدبينان و كسانى كه هردم از ادامهء زندگى شكايت مىكنند ، در گفتار خود صادق نيستند ، زيرا اگر براستى از زندگى سير شده‌اند چرا رشتهء حيات خود را قطع نمىكنند . وى رعايت اعتدال را بهترين راه كسب سعادت مىدانست و توصيه مىكرد كه براى حصول سعادت ، دايرهء آرزوهاى خود را محدود كنيم و فقط اميال طبيعى و ضرورى خود را اقناع و از افزون‌خواهى و جاه‌طلبى خوددارى كنيم . وى معتقد است كه رعايت اعتدال نه - فقط مانع حصول لذات نيست ، بلكه بزرگترين لذات را نيز براى ما فراهم مىسازد . مبارزه و جنگى كه اپيكور عليه قدرت خدايان آغاز كرد سبب گرديد كه او را از روزگار قديم تا قرون معاصر مورد طعن و لعن قرار دهند تا جايى كه « هگل » فيلسوف ايده‌آليست آلمان مىگويد : « خدا را شكر كه نوشته‌هاى او از بين‌رفته است . » يكى از طرفداران اپيكور به نام « لوكرس » مىگويد : « بشريت ، بدبخت و بيچارهء اديان است ، زيرا دين به انسان مىآموزد كه پس از او روح باقى مىماند و مىتواند تا ابد عذاب بكشد . همين ترس باعث شده كه
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 344 | مرتضى راوندى