تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
پيروان اين مكتب ، براثر آمدورفت و تماس با اقوام و ملل مختلف و استفاده از ذخاير فرهنگى آنان ، به اين نكته پىبردند كه نژاد يونانى ، بر خلاف عقيدهء ارسطو ، ما فوق نژادهاى ديگر نيست و كليهء ملل و اقوام مىتوانند در مراحل علم و كمال ، ترقى و تكامل يابند . از نظر اخلاق مىگفتند انسان بايد عقل را حاكم بر اعمال خود بداند ، پس عمل نيك و فضيلت آن است كه با عقل موافق باشد . به نظر اين مكتب ، انسان بايد ، برطبق تمايلات طبيعى خود ، زندگى و در راه حصول سعادت و نيكبختى كوشش كند و درهرحال بايد شكست را با لاقيدى و از ياد بردن تلخى شكست ، تلقى نمايد . آنها مىگفتند كه انسان حتى در شرايط غلامى و بندگى نيز مىتواند خوش باشد . هرگز نبايد « لذت » را با « خوشبختى » اشتباه كرد ، زيرا لذات و شهوات حيوانى زودگذر و ناپايدارند ، درحالىكه خوشبختى كه عبارت از آرامش فكر و خشنودى روح از اشياء و امور است ، ممكن است ثابت و پايدار باشد ؛ يعنى درصورتىكه ما بتوانيم بر تصورات و انديشه‌هاى خود ، نظارت كرده و بر قضاوتهايى كه مىكنيم مسلط باشيم ، خوشبخت خواهيم بود . به عبارت ديگر مىگفتند كه : « قضاوتهاى ما هرطور باشد اشياء خارجى هم همانطور جلوه خواهند كرد . » و از گفتهء خود نتيجه مىگرفتند كه : « همه‌چيز عقيده است و عقيده هم به ما بستگى دارد . »

فلسفه ابيقورى « اپيكور »

اپيكور « 244 » ( 343 - 270 ق . م . ) منسوب به يكى از خانواده‌هاى فقير يونان است كه پس از چندى به كسب زندگى متوسط و مناسبى توفيق يافته است . او كه نمايندهء طبقات مرفه و پيشرو آن دوره است بيش از ديگران مادى و منطقى فكر مىكرده است ؛ ازجمله مىگفت : « هيچ‌چيز از عدم به وجود نمىآيد ؛ به عبارت ديگر همه از هم ناشى شده‌اند ، بدون اينكه به هيچ مبدأ يا مبادى احتياج داشته باشند . . . غير از طبيعت هيچ‌چيز ديگرى نيست كه بتواند در آن نفوذ كند يا باعث تغييرش گردد . » اپيكور منشأ بدبختى مردم را وحشت از خدايان و بيم از مرگ مى - دانست و مىگفت مردم به‌جاى آنكه به يارى علم فيزيك ، طبيعت واقعى اشياء را كشف كرده از آن استفاده بنمايند ، مىكوشند تا به يارى روحانيون و از راه نذر و دعا زندگى بهترى براى خود تأمين كنند ، غافل از آنكه خدايان كوچكترين مداخلهء در كار مردم ندارند . اگر ظهور حوادث ناگوار ، نظير رعدوبرق و طوفان ، ناشى از اراده و غضب خدايان بود هيچوقت صاعقه معابد و مجسمه‌هاى پارسايان و حرمهاى خدايان را با خاك يكسان نمىكرد ، بلكه فقط گنهكاران را كيفر مىداد . پس بهتر آن است كه براى توضيح و تعليل جهان ، دستخوش وهم و خيال نشويم ، بلكه به عالم طبيعت رجوع كنيم و ماهيت اشياء را ، چنان كه هست ، دريابيم . اپيكور مىگفت هيچ‌چيز از عدم به وجود نمىآيد و هيچ‌چيز به عدم نمىپيوندد . اگر ممكن بود هرچيزى از عدم به وجود آيد ، هيچ‌چيز به دانه و تخم محتاج نبود و ممكن بود از دريا انسان و از درخت مرغ به وجود آيد . عناصر تشكيل دهندهء هرشىء پس از انهدام باز
هامش
( 244 ) .Epicurus