مقام زن در نظر ارسطو
ارسطو زن را ذاتا پستتر از مرد مىشمرد و مىگفت : « نسبت زن به مرد ، مثل نسبت غلام به مولى و بدن به روح است . زن ، مرد ناقصى است كه در مرحلهء پايينترى قرار دارد . جنس نر ، حاكم و ماده ، محكوم است . صلاح زن در اين است كه امور خانهدارى را به عهده بگيرد . » وى بر خلاف افلاطون ، مىگويد : « زنان نبايد مانند مردان تربيت شوند . سقراط مىپنداشت كه شجاعت در زن و مرد يكسان است ، درحالىكه چنين نيست ، شجاعت مرد در فرماندهى ، و شجاعت زن در اطاعت و فرمانبرى است . به عقيدهء او اگر مرد ازدواج خود را تا 37 سالگى به تأخير اندازد و سپس با دخترى 20 ساله ازدواج كند به صلاح اوست ، زيرا مرد در 70 سالگى و زن در 50 سالگى از توليد مثل بازمىماند ؛ بنابراين در آغاز ازدواج ، يك اختلاف سن 20 ساله به مصلحت طرفين است .
تعليم و تربيت ، بايد تحت نظارت دولت صورت بگيرد ، و بايد به مردم اطاعت از قانون را آموخت . « انسان تربيت يافته از تمام حيوانات بهتر است ولى انسان بىتربيت ، بدترين حيوانات است . » ارسطو زندگى اجتماعى را براى انسان لازم و ضرورى مىشمرد و مىگفت :
« آنكه تنها زندگى مىكند يا حيوان است و يا خدا . »
انديشههاى ارتجاعى ارسطو
ارسطو باوجود پژوهشهاى علمى گرانقدرى كه انجام داده است مردى مرتجع بود . از جملهء آراء سخيف او : « مقابل هم قرار دادن يونانى و غير يونانى ؛ پست شمردن جمعى از مردم ، و شريف و اصيل دانستن جمعى ديگر ؛ و اينكه مردم غير يونانى طبيعتا پستتر از يونانيانند ؛ و طبقهبندى مردم برحسب نژاد و برابر دانستن بيگانه و برده ؛ و تقسيم نوع بشر به دو دستهء آزاد و بنده ؛ و بر حق و به مصلحت دانستن اصل بردگى و نظام بردهدارى بنا به عادت و مقتضيات زمان ، و غريبتر از آن ، طبيعى دانستن و مقرون به عدل شمردن آن اصل . . . و قول به عدم تساوى زن و مرد . . .
و تحقير صنعتگران ، از امورى است كه نقص علمى و ضعف بينش فلسفى ارسطو را نشان مىدهد . . . » « 239 » با اين حال ، اكثر صاحبنظران ارسطو را ، بزرگترين متفكر يونان باستان و دنياى قديم مىشمارند . نظريات فلسفى و كتب و آثار او كه خلاصهاى از معلومات بشر در آن دوره است ، تا انتهاى قرون وسطى يعنى قريب 20 قرن ، بر افكار بشر فرمانروايى داشته است . منطق ارسطو با تمام نقايص آن تا قرن 13 و 14 ارزش و اعتبار خود را كاملا حفظ كرده بود . پس از انتشار افكار اوكام « 240 » و بيكن و استوارت ميل كمكم نقاط ضعف منطق ارسطو آشكار شد . منطق ارسطو قياسى و مبتنى بر سه جزء كبرى ، صغرى و نتيجه بود ؛ فىالمثل مىگفت : هر درختى خشك مىشود ( مقدمه يا كبرى ) بيد درخت است ( صغرى ) پس بيد خشك مىشود ( نتيجه ) . مطالعات او در علوم طبيعى نيز در قرون جديده ، بارواج بازار مشاهده و تجربه ، ارزش و اعتبار خود را از دست داد .
سير فلسفهء يونانى بعد از ارسطو
اسكندر مقدونى امپراتور جوان ، با اينكه شاگرد ارسطو بود ، خشونت و استبداد ذاتى را از دست نداده بود . او اميدوار بود كه فرهنگ و تمدن يونانى را بدون مانع و عايقى در شرق بسط و رواج دهد ،
هامش
( 239 ) . نقل از مقدمهء دكتر صديقى بر اصول حكومت آتن ، پيشين .
( 240 ) .Occam