حد وسط آن يعنى « شجاعت » مطلوب و پسنديده است . ارسطو در كتاب اخلاق در توصيف عدالت مىگويد :
عادل كسى است كه از قوانين پيروى كند و در رفتار خود با ديگران قواعد تساوى و برابرى را رعايت نمايد ؛ ظالم كسى است كه هم از قوانين سر بپيچد و هم از ثروتها و خوشيها نصيب خود را بيشتر از آنچه بايستى ، طلب كند و در امورى كه به خوشى منتهى نگردد ، سهم خود را كمتر سازد .
دولت در نظر ارسطو
ارسطو انسان را حيوانى سياسى مىدانست ، و چون بين غلامان و صاحبان برده اختلاف اصولى قائل بود ، اين تباين را امرى عادى و ضرورى تصور مىكرد و عقيده داشت كه جسم در غلامان و روح در آزادگان مقام اول را احراز كرده است ؛ و چون روح همواره بر جسم حكومت مىكند ، پس حكومت آزادگان بر غلامان نيز امرى عادى و لازم و ضرورى است . او حتى عقيده داشت كه غلام بودن به نفع و صلاح زيردستان است و غلام جزو آلات و وسايل جاندار خانه است .
ارسطو حكومت جمهورى را ، به معنى اخص ، اختلاطى از اوليگارشى و دموكراسى مىداند و مىگويد حكومتهايى را جمهورى مىخوانند كه تمايل بهطرف دموكراسى دارند ؛ حكومتهايى اشرافى هستند كه بيشتر بهطرف اوليگارشى متمايلند .
ارسطو با حكومت جباران و مستبدين ، مخالف است و اعمال شخص جبار « 236 » را بدين نحو توصيف مىكند :
سركوب كردن گردنفرازان ، راندن مردان قويدل ، جلوگيرى از تشكيل اجتماعات ، مبارزه با آموزش و بيدارى افكار ، جلوگيرى از رفتوآمد از شهرى به شهر ديگر ، اعزام جاسوس در بين مردم براى گوش دادن به حرفهايى كه در اجتماعات گفته مىشود ، كاشتن تخم نفاق و افتراق بين مردم . اصل ديگر استبداد فقير كردن مردم است ، براى اينكه خلق را به تأمين معاش روزمرهء خود سرگرم سازد تا ديگر وقت اينكه برضد او توطئهچينى كنند ، نداشته باشند . جبار به جنگ مىپردازد تا فعاليت رعاياى خود را بدان جانب معطوف سازد . جبار جز نابكاران را دوست ندارد زيرا تشنهء تملق و مزاجگويى است و هيچ روح آزادى نيست كه در برابر او حاضر به زبونى و تملق شود .
علت اختلافات و انقلابات
ارسطو علت اساسى كليه انقلابات اجتماعى را در اختلاف زندگى مادى مردم مىدانست و مىگفت در محيط اجتماع عدهاى در رفاهيت و جمعى در بدبختى بهسر مىبرند و همين منشأ اختلافات و مبارزات اجتماعى و سبب اصلى تغيير دولتهاست .
ارسطو مىگويد انقلاب هنگامى رخ مىدهد كه مردم در حقوق يكسان نباشند و از نظر اموال و اجر و مزد و مراتب و درجات ، ميان آنها تناسب و استحقاق رعايت نشود .
هامش
( 236 ) .Tyran