تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
رانده است . وى اعلام كرد كه مرغان و خزندگان در ساختمان به‌هم نزديكند . ميمون ، از حيث شكل ، واسطهء ميان چهارپايان و انسان است . او انسان را از طبقهء حيواناتى دانست كه بچهء زنده مىزايند ( در مقابل حيوانات تخمگذار ) . از مطالعات جالب او اين است كه غذا ، روش زندگى موجود زنده را معين مىكند . اگر بعضى از حيوانات به حال اجتماع و برخى بطور منفرد زندگى مىكنند براى آن است كه طرز تعذيهء آنها متفاوت است . ارسطو واضع علم جنين‌شناسى است . خود او مىگويد : « هركه نمو اشياء را از مبدأ مطالعه كند بهترين نظر و اطلاعات را دربارهء آنها به‌دست مىآورد . »

خداى ارسطو

خداى ارسطو وجودى است خودآگاه و شاعر به نفس . ويل دورانت ضمن بحث پيرامون نظريات ارسطو مىنويسد : خداى ارسطو روح مرموزى است كه هيچ‌كارى نمىكند ، براى آنكه ميل و شوق و خواهش ندارد ، و چنان فعل محض است كه هيچ فعلى از او سرنمىزند . . . و چون خود او مبدأ و جوهر اشياء و صورت همهء صورتهاست اين مشاهده ، مشاهدهء ذات خويش است . بيچاره خداى ارسطو شبيه پادشاهى است كه خود كارى نمىكند و همهء كارها را به دست درباريان و عمال خود مىسپارد ( پادشاهى است كه سلطنت مىكند ولى حكومت نمىكند ) . جاى تعجب نيست كه انگليسيها اينقدر ارسطو را دوست دارند زيرا پادشاه آنان نمونه‌اى از خداى ارسطوست . » به نظر برتر اندراسل :

اخلاق ارسطويى

. . . در آثار ارسطو جاى چيزى كه مىتوان آن را نيكخواهى يا بشردوستى ناميد كاملا خالى است . رنجهاى نوع بشر تا آنجا كه ارسطو از آنها آگاه است او را تكان نمىدهد . اين رنجها را از لحاظ عقلى به عنوان بدى مىشناسد ، ولى هيچ نشانى در دست نيست از اينكه اين رنجها باعث نگرانى او مىشوند . . . بطور كلى در رسالهء اخلاق ، نوعى فقر عاطفى ديده مىشود كه در آثار فلاسفهء پيش هويدا نيست . در تفكرات ارسطو راجع به امور بشرى نوعى راحتى و آسودگى غير موجه ديده مىشود . گويى همهء آن‌چيزهايى كه باعث مىشود انسان عشق پرشور و شوق نسبت به ديگران احساس كند ، از ياد رفته است . . . ظاهرا همهء جنبه‌هاى عميق زندگى اخلاقى بر او مجهولند . . . « 235 »

نظريات اخلاقى

به نظر ارسطو آنچه انسان انجام مىدهد براى سود و خير است و مطلوب نهائى انسان خوشى و سعادت است ، منتها مفهوم خوشى و سعادت براى همه يكسان نيست ، بعضى خوشى را در جمع مال ، برخى در احراز مقام و جمعى خوشى را در لذت جسمانى مىدانند . به نظر او فضيلت در اعتدال است و انسان بايد بين زياده و نقصان حد وسط را انتخاب كند ؛ زيرا فى المثل « تهور » و « جبن » هردو ناپسند و
هامش
( 235 ) . تاريخ فلسفهء غرب ، پيشين ، ص 351 .