تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
درختهاى بلوط جزئى ناشى شده . . . بلكه تجربه به ما مىآموزد كه انسان جزئى است كه انسان جزئى را توليد مىكند . . . وجود جوهرى همان وجود فردى است و نبايد آن را در جاى ديگر جستجو كرد . » وى در جاى ديگر مىگويد : « هر فردى را ممكن است از ده صورت مختلف مورد بررسى قرار داد . » و اين ده صورت را مقولات مىنامند . راجع به يك فرد مىتوان گفت وجود دارد ( جوهر ) و در يك مكان هست ( مكان ) و در يك لحظه‌اى هست ( زمان ) و داراى پاره‌اى صفات است ( كيفيت ) و در كميتى هست ( كميت ) و پاره‌اى روابط با ديگران دارد ( اضافه ) و نشسته يا خوابيده است ( وضع ) و تحت بعضى تأثيرات قرار دارد ( انفعال ) برخى اعمال انجام مىدهد ( فعل ) و بالاخره پاره‌اى تملكات دارد ( ملكيت ) . هركس فردى را از اين جنبه‌هاى مختلف مورد بررسى قرار دهد از او شرح و بسط كاملى دارد . اما داشتن شرحى از افراد ، كافى نيست ، بلكه براى شناختن بايد ببينيم رشته عللى كه هر واقعيت فردى بدان وابسته است ، كدامند ؟ ارسطو اين علل را بر چهار نوع تقسيم مىكند : علت مادى ، علت صورى ، علت فاعلى ، و علت غائى . علت مادى عبارت از چيزى است كه شىء با آن ساخته مىشود ؛ مثلا در مجسمهء مفرغى ، مفرغ علت مادى مجسمه است . علت صورى « قالب » و « جوهرى » است كه وقتى به ماده متصل گرديده ، علايم مشخصه‌اى را كه در تمام افراد همنوع ديده مىشود ، به وجود مىآورد ؛ مثلا علت صورى يك مصنوع انسانى ، مثل مجسمه ، همان صورت و شكلى است كه مجسمه‌ساز به مجسمهء خود خواهد داد . علت فاعلى عبارت از مجموعه اعمالى است كه اثرى را به وجود مىآورد . اين علت منشأ حركت است . علت فاعلى مجسمهء مفرغ ، مجموع حركاتى است كه مجسمه‌ساز بوسيله آنها مجسمهء خود را طرح‌ريزى كرده است . علت غائى مقصدى است كه بخاطر آن هرچيز يا فعلى به وجود آمده است ؛ مثلا مجسمه‌ساز يا براى سود شخصى يا به منظور كسب افتخار ، و يا براى ايجاد يك اثر هنرى مبادرت به ساختن مجسمه مىكند . يا در مقاربت مرد و زن ، علت غائى پيدايش فرزند است . ارسطو جهان را جاودانى مىداند و آغاز و انجامى براى آن قائل نيست ؛ وى مكان ( جهان ) را محدود و زمان را عبارت از لحظهء بينهايت كوچكى مىداند كه بين گذشته‌اى كه ديگر وجود ندارد و آينده‌اى كه هنوز نيامده است ، قرارگرفته است . « 234 »

قوه و فعل

ارسطو مدار عالم را بر قوه و فعل مىدانست . قوه يعنى استعداد و امكان براى بودن يك شىء و فعل يعنى بودن وجود خارجى آن شىء . پس وجود گاه بالقوه و گاه بالفعل است ؛ چنان كه گل بالقوه آجر است و همين كه عمله در آن كاركرد و حرارت ديد بالفعل آجر مىشود ؛ و يا تخم هرگياه بالقوه گياه است . ارسطو به حركت معتقد بود و اساس طبيعت را بر حركت و تغيير مىدانست و مىگفت حركت در خارج از اشياء وجود ندارد بلكه حركت و تغيير ، ذاتى اشياء است . ارسطو براى وجود مراحل و
هامش
( 234 ) . مطالب مربوط به ارسطو اقتباس از : آندره كرسون ، ارسطو ، ترجمهء كاظم عمادى .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 336 | مرتضى راوندى