رنگوبوى زمان ما را دارد ؛ از قبيل كمونيسم و سوسياليسم ، طرفدارى از حقوق زنان ، تحديد تناسل و تزكيهء نسل ، مسائل « نيچه » دربارهء اخلاق و اريستوكراسى ، عقايد روسو دربارهء برگشت به طبيعت و تربيت آزاد ، عقيدهء برگسون دربارهء نيروى حياتى « 226 » ، تحليل روحى « فرويد » ؛ كه همه در آنجا پيدا مىشود .
اين كتاب بمنزلهء خوان پهناورى است كه ميزبانى مسرف و دريادل گسترده باشد .
امرسون مىگويد : « افلاطون مساوى است با فلسفه و فلسفه مساوى است با افلاطون . » امرسون دربارهء جمهوريت همان سخنانى را مىگويد كه « عمر » دربارهء قرآن مىگفت : « همهء كتابخانهها را بسوزانيد ؛ هرچه در آنها هست در اين كتاب هست . . . »
جمهوريت افلاطون
با اينكه افلاطون در كتاب جمهوريت و قوانين از زندگى اشتراكى سخن گفته و براى اصلاح زندگى اجتماعى پيشنهاد كرده است كه شعرا تبعيد شوند و عموم مردم تحت تربيت سخت قرار گيرند و ثروت و زنان از انحصار عدهاى معدود خارج شوند ، معذلك بايد وى را طرفدار جدى اختلاف طبقات شمرد . او مىگويد : « هدف دولت بايد اين باشد كه مناسبات بين اصناف و طبقات مختلف را حفظ كند و نگذارد غلامى در صف پيشهورى وارد شود و يا پيشهورى در صف تجار درآيد . » افلاطون طرفدار جدى حكومت اشراف بود و در راه تجديد قدرت آنها كوشش بسيار كرد . به عقيدهء او ، هيأت حاكمه در حكم سر و سپاهيان و قواى تأمينيه بمنزلهء سينه و پيشهوران و كشاورزان كه براى رفع احتياج مادى كار مىكنند ، مانند شكم مىباشند .
باوجود كوششهاى علمى كه افلاطون براى حفظ اوضاع موجود عصر خود كرده است ، و با تناقضاتى كه در آراء او موجود است ، نظريات ايدهآليستى او راجع به جامعهء اشتراكى ( در كتاب جمهوريت ) نيز قابل توجه است .
فيليسين شاله جامعهء خيالى افلاطون را چنين توصيف مىكند :
حكومت براى برآوردن نيازمنديهاى مردم به وجود مىآيد . فرد براى ادامهء زندگى خود به ديگران نياز دارد تا به يارى آنان منزل داشته باشد ، غذا بخورد ، لباس داشته باشد ، حمايت و حفاظت شود . تمام افراد از روز تولد با خصايص و استعدادات مختلف به وجود مىآيند . دولت بايد با در نظر گرفتن اين طبقات مختلف ، كارها را ميان اهالى شهر تقسيم كند . مردم بايد به سه دسته تقسيم شوند : كشاورزان و صنعتگران ، جنگجويان ، كارمندان دولت . طبقهء اول بايد تابع طبقهء دوم و طبقهء دوم زير نظر طبقهء سوم باشند .
در اين اجتماع كه از نظر سياسى هرطبقه زيرنظر و تسلط طبقهء ديگر است ، نبايد تسلط ادارى به تسلط اقتصادى تبديل شود ، بلكه منافع مادى بايد ميان مردم بطور تساوى تقسيم شود .
در مورد كشاورزان و صنعتگران ، افلاطون معتقد نيست كه اموال آنان به فرزندانشان به ارث برسد ولى به آنان اجازه مىدهد كه از دسترنج خود آزادانه استفاده كنند ؛
هامش
( 226 ) .Elan Vital