بر سردر اين باغ نوشته شده بود : « آنكه هندسه نداند نبايد اينجا بيابد . » افلاطون كه از اشراف يونان بود تحت تأثير شرايط بحرانى عصر خويش متوجه معنويات و تخيلات و عالم مثل گرديد و از توجه و تحقيق در عالم محسوسات اعراض كرد .
مثل افلاطونى
افلاطون براى موجودات ، دو عالم قائل بود : يكى عالم مثل يا معقولات و ديگرى عالم محسوسات يا اشباح . به نظر او عالم مثل عالمى است حقيقى و عالم اشياء عالمى است مجازى و فناپذير . افلاطون براى توضيح نظريهء خود گفت : « كسانى را در نظر آوريد كه در غارى محبوسند و روى آنها به ديوارى است كه در مقابل در غار قرار گرفته . اين اشخاص چون پشت به در غار ايستادهاند ، قادر نيستند آنچه را در خارج غار تحقق مىپذيرد ، مشاهده نمايند . اشخاصى كه در بيرون غار با محمولات گوناگون درحركتند وقتى كه با بارهاى خود از مقابل غار مىگذرند سايهء آنها از روزنه به ديوار مقابل مىافتد و زندانيان اين اشباح را مىبينند ، ولى از حقيقت اين سايهها بيخبرند و بغلط با خود گمان مىكنند كه سايهها حقيقتا داراى شخصيتى است . . . » « 224 »
افلاطون ازاين تقرير ، نتيجهء ايدهآليستى بزرگى مىگيرد و مىگويد كه كليهء محسوسات و مدركات بشرى از حقيقت عارى است و مردم روى زمين مانند زندانيان آنچه را كه حس مىكنند و حقيقت مىپندارند ، در حقيقت ، مانند همان سايههايى كه از روزنهء غار به ديوار مىافتد ، جز سايه و شبح چيز ديگرى نيست . به اين ترتيب ، « اساس حكمت افلاطون به اين است كه محسوسات ظواهرند نه حقايق ، و گذرندهاند نه اصيل و باقى ، و علم به آنها تعلق نمىگيرد بلكه محل حدس و گمانند و آنچه كه علم به آنها تعلق مىگيرد ، عالم معقولات است . . . » « 225 »
بسيارى از نظريات ايدهآليستى افلاطون بشدت مورد اعتراض ارسطو ، شاگرد او ، قرار گرفت . ارسطو مىگفت : « با قبول نظريهء « مثل » نه تنها مشكلى حل نمىشود ، بلكه بر تعداد مشكلات افزوده خواهد شد . پير روسو در تاريخ علوم خود مىنويسد : « افلاطون رابطههاى ظريف و حساسى را كه ما بين فكر علمى و حقيقت در حال پيدا شدن بود ، قطع كرد و چون بر خلاف ارادهء خود شاگرد سوفسطاييان بود ، به علم جنبهء عرفانى داد و آن را وارد در ظلمات مسائل غيرمنطقى نمود ؛ و علم چه رنجها و زحمتها ديد تا خود را از اين ظلمت رهايى بخشيد . . . » ارسطو در يكى از آثار خود مىگويد : « با اينكه هم افلاطون و هم حقيقت را دوست دارم ، ولى وظيفهء مقدس به من فرمان مىدهد كه حقيقت را ارجح بدانم . »
نظريات اجتماعى افلاطون
ويل دورانت در تاريخ فلسفهء خود مىنويسد : « مكالمات افلاطون از گرانبهاترين گنجينههاى جهان محسوب مىشود . بهترين آنها جمهوريت است كه خود كتاب مستقل كاملى است و همهء نظريات افلاطون در اين كتاب است . در اين مجموعه ، نظريات افلاطون دربارهء ماوراء طبيعت ، خداشناسى ، اخلاق ، روانشناسى ، فن تربيت ، سياست و هنر مندرج است . در آنجا مسائلى مطرح مىشود كه
هامش
( 224 ) . محمد على فروغى ، سير حكمت در اروپا ، ( دورهء كامل ) ، ص 17 ( به اختصار ) .
( 225 ) . همان ، ص 18 ( به اختصار ) .