مىگويد : « هنگامى كه من سخنان او را مىشنوم ، قلبم بشدت به تپش مىافتد و اشك از ديدگانم جارى مىشود و مىبينم گروه كثيرى از مردمان ديگر همان تأثرات را در خود حس مىكنند . »
سقراط براى آنكه مفهوم عدالت ، نيكى و يا خير را تشريح كند ، به روش زايمان متوسل مىشد ؛ يعنى يك نفر را مخاطب قرار مىداد و از او مىپرسيد : خير چيست ؟ پس از گفتوشنود بسيار و انتقاد از گفتههاى طرف ، بالاخره به نتيجهاى كه تا حدى جامع و قابل قبول باشد مىرسيد . وى مىگفت : « من مانند مادرم فن مامايى را به كار مىبرم ، او كودكان را در زادن مدد مىكرد و من نفوس بشرى را براى درك حقيقت يارى و كمك مىكنم . »
او با روش استهزايى خود مردم را وادار مىكرد كه هنگام قضاوت اشتباه نكنند و بدانند آنچه ، از روى وهم و خيال ، به آن علم و ايمان دارند در واقع نسبت به آن بصيرت و اطلاعى ندارند .
سوفسطاييان با گفتگوهاى خود ، عقايد جوانان را دربارهء خدايان سست كرده بودند .
آنها كه از بيم خدايان بيشمار كه در همهجا حاضر و ناظر بودند ، از متابعت هواى نفس خوددارى مىكردند ، وقتى كه ايمانشان به خدايان سست شد مانعى در پيروى از شهوات و لذايذ نمى - ديدند . سقراط مىكوشيد تا مردم را به رعايت اصول اخلاقى و پيروى از قانون وادار نمايد ؛ تا مردم تنها دنبال منافع شخصى نروند ، بلكه مصلحت اجتماعى را نيز مورد توجه قرار دهند .
او مىگفت : « اصول اخلاقى بايد چنان در جامعه حاكم باشد كه بيدين و متدين يكسان آن را بپذيرند . به اينترتيب ، مىتوان اشخاص سركش و نافرمان جامعه را به اعضاى مفيد اجتماع مبدل ساخت . »
گفتگوهاى مداوم سقراط با جوانان در زمينههاى مختلف مذهبى و اجتماعى ، بنيان عقايد آنها را نسبت به خدايان سست كرده بود ؛ تا جايى كه بعضى از آنها به ريش پدران متعصب خود مىخنديدند و عقايد آنان را خرافى مىشمردند . در نتيجه عدهاى از منتقدين زمان كه تعليمات سقراط را از هرجهت زيانبخش مىديدند مقدمات محاكمهء تاريخى او را فراهم كردند و سقراط ، بطورى كه ديديم ، پس از دفاعى دلاورانه بدون اينكه از مردم استرحام نمايد ، در هفتاد سالگى نخستين شهيد راه آزادى فكر گرديد .
افلاطون
جوانانى كه دور سقراط جمع مىشدند ، وابسته به طبقات مختلف ، و داراى آراء و نظريات اجتماعى گوناگون بودند . افلاطون كه جوانى ثروتمند ، پرزور ، و زيبا بود يكى از شاگردان و دوستان صميمى استاد بود و غالبا مىگفت : « از اينكه يونانى هستم نه بربر ، آزاد هستم نه بنده ، مرد هستم نه زن ، و مخصوصا از اينكه در عهد سقراط به دنيا آمدهام ، سپاسگزارم . » هنگامى كه سقراط مرد او 28 سال داشت . تلاش مداوم وى در راه آزادى سقراط از زندان ، زعماى يونان را نسبت به وى ظنين كرده بود . دوستانش به وى تذكر دادند كه در آتن تأمين نخواهد داشت ، بهتر است راه سفر پيش گيرد . بههمين جهت وى در سال 399 ق . م . آتن را ترك گفت و طى 12 سال با ملل و اقوام گوناگون بحثوگفتگو كرد و به سال 387 ق . م . در چهلسالگى به آتن بازگشت و باغى را كه در خارج از شهر داشت براى ترويج عقايد خود برگزيد . اين باغ كه به نام آكادمى معروف شده مركز اجتماع پيروان او بود و