مشكلات جهان را به كمك خدايان حل و فصل مىكردند ، نظر فلسفى خود را راجع به پيدايش جهان اعلام كرد و گفت : « دنيا را خالق و صانعى نيست ، بلكه جهان مادى خارج از تصورات بشرى ، هميشه وجود داشته و دايما در حال تغيير و تبديل است ؛ دنيا يكى است ؛ بوسيلهء هيچيك از خدايان و انسانها آفريده نشده ؛ هميشه ، چه درگذشته چه در حال و آينده ، به سان آتش جاودان و درخشنده است كه هم فروغ گرفتنش و هم خاموش شدنش برطبق قوانين جبرى صورت مىپذيرد . »
هراكليتوس به جبر معتقد بود و مىگفت ، ايجاد و حركت مواد برطبق قوانين جبرى كه در اختيار خدايان و انسان نيست ، صورت مىگيرد و هيچ ارادهاى در آن تأثير ندارد . او تغيير و تبديل جهان را به رودخانهاى تشبيه مىكند كه پيوسته روان است و يكدم مانند دم ديگر نيست . به نظر او هرچه را بنگرى به يك اعتبار هست و به يك اعتبار نيست . به هيچچيز نمى - توان گفت مىباشد بلكه بايد گفت مىشود . . . زندگى يكى ، مرگ ديگرى است و عدم اين ، مايهء وجود آن است .
هراكليتوس مىگفت : « اين جهان . . . نه ساختهء خداست نه ساختهء انسان ، بلكه هميشه بوده است و هست و خواهد بود . آتشى جاندار و جاويدان است . » وى در جاى ديگر مىگويد :
« خدا روز است و شب ، زمستان است و تابستان ، جنگ است و صلح ، پرخورى و گرسنگى است . . . » وى به تغيير دايمى پديدههاى گوناگون طبيعى معتقد بود و مىگفت : « مرگ و زندگى فقط وجوهى از تغيير بىپايان هياكلند . در هرلحظهاى جزئى از ما مىميرد ولى كل آن به زندگى ادامه مىدهد . در هرآنى يكى از ما مىميرد اما حيات ادامه دارد . مرگ هم آغاز كار است هم پايان كار . . . » « 218 » برآورده شدن همه آرزوهاى انسانى لطفى ندارد ، بيمارى است كه تندرستى را خوشايند مىسازد .
جملات زير از گفتههاى هراكليت و معرف منطق مادى او دربارهء حركت و تغيير دايمى جهان مىباشد : « نه تنها هرروز بلكه پيوسته و لاينقطع خورشيد تازه است . . . در يك رودخانه نمىتوان دو دفعه وارد شد . »
در يونان قديم ، مادام كه آثار شوم اقتصاد بردگى آشكار نشده بود ، متفكرين يونانى ، مادى و منطقى فكر مىكردند ، ولى پسازآنكه تمدن يونانى در نتيجهء تضادهاى اقتصادى رو به انحطاط رفت ، تصوف و ايدهآليسم در آراء و عقايد يونانيان راه يافت . سوفسطاييان مىكوشيدند تا از راه سفسطه و جدل ، طرف خود را متقاعد كنند ؛ از جملهء آنان كسنوفان « 219 » كه در حدود قرن ششم قبل از ميلاد مىزيسته عبادت خدايان متعدد را مورد استهزا قرار داد و گفت عالم مخلوق حادث نيست ، بلكه جاودان بىآغاز و انجام است ؛ زيرا اگر بگوييم عالم حادث است ناگزير بايد قبول كنيم كه قبل از حدوث در وادى عدم بود ، درصورتىكه عدم نمىتواند صورت هستى به خود بگيرد يا به چيزى وجود ببخشد و ممكن نيست چيزى از عدم به وجود آيد .
هامش
( 218 ) . تاريخ تمدن ( كتاب دوم - بخش اول ) ، ص 253 .
( 219 ) .Xenophanes