فلسفه بايد سرانجام در علوم حل شود . » ويل دورانت مىنويسد :
فلسفه وظيفهاى سنگين و خطرناك دارد ؛ و آن عبارت است از حل مسائلى كه هنوز ابواب آن به روى روشهاى علوم باز نشده است ؛ مانند مسائل خيروشر ، زيبايى و زشتى ، جبر و اختيار ، حياتوموت . . . هر علمى مانند فلسفه آغاز مىشود و مانند فن پايان مىپذيرد ؛ با فرضيهها بيرون مىآيد و با عمل جريان پيدا مىكند .
فلسفه ساكن و متحير به نظر مىرسد ؛ ولى اين امر از آن جهت است كه وى ثمرات پيروزى خود را به دختران خود يعنى علوم ، واگذار كرده است . وى راه خود را به سوى مجهولات و سرزمينهاى كشف نشده ادامه مىدهد و در اين كار اشتهاى ملكوتى سيرناپذيرى دارد . « 213 »
اولين افكار فلسفى
در يونان قديم ، فلسفه مفهوم كلى داشت و شامل كليهء معلومات نظرى و علمى انسان مىشد و معمولا كسى را فيلسوف مىخواندند كه عاشق و دوستدار حكمت و خرد باشد و حكمت را عبارت از درك واقعيت زندگى و تكامل عواطف عالى انسانى مىدانستند ؛ و فيلسوف به كسى اطلاق مىشد كه براى هرسؤالى پاسخى داشته باشد و به مسائل مشكل جهان جواب روشن و صريحى بدهد . از ميان متفكرين و فلاسفه ، آنها كه طرفدار تشريح و توضيح علمى جهان هستند و مادهء محسوس را عنصر اصلى مىدانند ، مكاتب مختلف فلسفهء مادى را به وجود مىآوردند ؛ و آنان كه جهان را مخلوق دانسته و عقيده دارند كه روح ماده را آفريده است ، اردوى ايدهآليسم را تشكيل مىدهند . در يونان قديم ، از بركت فعاليتهاى سودمند تجارى و توجه به فنون دريايى ، يونانيان عموما و سكنهء ايونى مخصوصا زندگانى سعادتمندانهاى داشتند . اين عوامل مساعد اقتصادى سبب گرديد كه يونانيان به زودى گريبان خود را از چنگ اوهام و خرافات معمولهء زمان رهايى بخشند .
علاوهبراين ، عامل ديگرى كه به رشد علوم و افكار يونانيان كمك فراوان كرد اين بود كه در سالهاى 490 تا 470 پيش از ميلاد مسيح ، يعنى در همان ايامى كه ايرانيان تحت سرپرستى داريوش و خشايارشا ، مىخواستند يونان را مستعمرهء آسيا سازند ، زعماى اسپارت و آتن متوجه خطر شده رقابتهاى ديرين را كنار گذاشته متحد شدند . اسپارت نيروى زمينى خود را تجهيز كرد و آتن قواى دريايى خود را آماده نمود و سرانجام ايرانيان را شكست دادند . ارسطو مىگويد : « پس از جنگ با ايرانيان ، يونانيان از فتوحات خود سرمست شدند و خيلى دور تر رفتند و انواع علوم را كسب كردند . » در نتيجهء تماس با ملل باستانى شرق و نزديكى با اقوام ايرانى ، هندى ، مصرى ، كلدانى ، يونانيان از دانشهاى معموله بين آنان ، نظير هندسه ، حساب ، احكام نجوم و ستارهشناسى و غيره استفاده كردند و بر اثر مطالعات و تحقيقات خود و استفاده از ذخاير فرهنگى آسياى كهن ، حكمت و دانش را به مقامى رفيع بالا بردند ؛ بطورى كه « تقريبا نطفهء تمام رشتههاى علوم جديد را مىتوان در جهانبينى يونان قديم پيدا كرد . »
انگلس مىنويسد : « ما ناگزيريم در فلسفه ، مانند بسيارى زمينههاى ديگر ، پيوسته
هامش
( 213 ) . ويل دورانت ، تاريخ فلسفه ، ترجمهء عباس زرياب خوئى ، ص 2 .