متولد شده بود ، و پدر علم طب خوانده مىشود ، نبايد با همنامش كه رياضيدان بود اشتباه كرد . دربارهء مقام و ارزش ابقراط ، افسانههاى بسيار گفتهاند . در آغاز قرن سوم ق . م .
جمعى از دانشمندان ، 59 كتاب طبى را به نام مجموعهء ابقراطى جمعآورى كردند ، ولى ظاهرا فقط دو يا سه كتاب از آنها اثر فكر ابقراط است و بقيه ، كه اهميت كمترى دارد ، گويا از مريدان او باشد . در زمان اين دانشمند ، نظريهء چهار عنصرى مورد قبول اطباى زمان بود و تصور ، مى - كردند كه بدن انسان از عنصر خاك ، آب ، هوا و آتش تشكيل شده و به اين چهار عنصر چهار كيفيت گرم و سرد و خشك و مرطوب را نسبت مىدادند . از اين چهار كيفيت چهار طبع را به وجود مىآوردند : صفرا ( از كبد ) ، سودا ( از طحال ) ، بلغم و دم . بقراط عقيده داشت :
چار طبع مخالف سركش * چند روزى شوند باهم خوش
چون يكى زين چهار شد غالب * جان شيرين برآيد از قالب
[ سعدى ]
اطباى قديم براى حفظ تعادل بدن و جلوگيرى از غلبهء يكى از طبايع ، پرهيز درخوردن غذا ، امساك ، حجامت و خوردن مواد مهوع و فصد را تجويز مىكردند ؛ يعنى همان علم طبى كه در دورهء « مولير » در فرانسه رواج داشته و تا قبل از رسوخ تمدن غرب در ايران نيز مورد قبول بود . اطباء از اسرار درون بدن اطلاعى نداشتند . تنها نظريهء علمى و با ارزشى كه منسوب به بقراط است روش حدسى و احتمال مرض از روى آثار و قراين است . ابقراط و پيروان او بدون آنكه از ميزان الحراره و دستگاه گوشى اطباء امروزى استفاده كنند ، سعى مىكردند از راه معاينه و دقت در وضع صورت ، چشمها ، زبان ، دستها ، حالت عمومى ، اخلاط ، و مدفوعات ، به نوع بيمارى پى ببرند . پدر علم طب براى تشخيص بيمارى چنين مىگويد : « بايد هرچه را كه مىتوان ديد و شنيد و احساس كرد مورد دقت قرارداد . قضاوت طبيب بوسيلهء چشموگوش و دست و بينى به عمل مىآيد ؛ بايد نگاه كرد ، گوش كرد ، لمس كرد ، بو كشيد ، و چشيد . »
در كتاب ديگرى به نام : آبها ، هواها ، مكانها از تأثير هريك از اين عوامل در كيفيت مزاج انسان ، با استادى تمام گفتگو مىكند . در آن زمان ، براى مرض صرع ، مبادى ماوراء الطبيعه قائل بودند ، ولى ابقراط عليه اين نظريه قيام مىكند و مىگويد : « به نظر من در اين مرض هيچ عامل مقدسى بيش از امراض ديگر دخالت ندارد اين مرض ، مثل ساير امراض ، علل طبيعى دارد . » ابقراط در رسالهاى كه دربارهء آبوهوا و مسكن نوشته ، مىگويد : « انسان مىتواند با اعتماد كامل بدن خود را در برابر سرما قرار دهد به شرط آنكه بعد از غذا و بعد از ورزش نباشد . . . براى بدن انسان خوب نيست كه در معرض سرماى زمستان قرار نگيرد . . . »
در سوگندنامهء ابقراط از وفادارى شاگرد به استاد سخن رفته و تعهد شده است كه شاگرد آموختهها و دانستههاى خود را از فرزندان خود و فرزندان استاد و شاگردان سوگند خوردهء خود دريغ نورزد . دردهاى بيماران را تا حد امكان درمان كند و به اغواى ديگران كسى را مسموم نكند . داروى سقط جنين ندهد ، در كار جراحان مداخله نكند و در حفظ اسرار بيماران بكوشد . پس از مرگ ابقراط ، عدهاى از شاگردانش دربارهء مقام طبى او افسانهها گفتند ، و به ثبت و ضبط كلمات قصار او ، كه ارزش طبى داشت ، همت گماشتند . ابقراط اعتدال را ، راز صحت و