« اريستوفان » در كمدى خود ، به سال 393 ق . م ، ما را با زن كمونيستى به نام « پراگساگورا » آشنا مىكند كه در خطابهء خود مىگويد : « من مىخواهم كه همهكس از همهچيز بهرهور گردد و همهء اموال بين همهء مردم مشترك باشد . ديگر ازاينپس فقير و غنى وجود نخواهد داشت .
ديگر از اين پس نخواهيم ديد كه يكى از كشتزارهاى وسيع سودجويى كند و ديگرى حتى به قدر گورى زمين نداشته باشد تا در آن دفن شود . مقصود من آن است كه زمين و پول و هرچيز ديگرى را كه ملك شخصى است بين همهء مردم مشترك سازم . » « 185 »
به عقيدهء پراگساگورا فقط بردگان از عهدهء انجام اين كار برمىآيند . پريكلس در دوران زمامدارى ، دوستان و دشمنان فراوان داشت . دشمنان پريكلس كه اقدامات او را با منافع خود سازگار نمىديدند ، از مدتها پيش او را هدف تهمتهاى بىاساسى قرار داده بودند ؛ ازجمله « اسپاسيا » زن يا معشوقهء پريكلس را به نام بىعفتى و اهانت به خدايان يونان تحت تعقيب قرار دادند . شاعرى فرومايه و پست « اسپاسيا را دلالهء پريكلس مىدانست و او را متهم كرد كه زنان آزاد براى عياشى وى مىبرد ، در محاكمهء اسپاسيا كه در حضور هيأتى مشتمل بر هزار و پانصد داور تشكيل يافته بود ، پريكلس در دفاع از وى سخن گفت و همهء فصاحت و بلاغت خويش را تا حد گريستن به كار برد و دعوى خاتمه يافت . از آن تاريخ ( 432 ق . م . ) به بعد تسلط پريكلس بر مردم آتن رو به كاهش نهاد و سه سال بعد هنگامى كه مرگ او فرارسيد ، مردى درهم شكسته بود . » « 186 »
عهد پريكلس
چنان كه اشاره كرديم ، پس از سولون بزرگترين شخصيت سياسى يونان قديم مردى است به نام پريكلس . وى كه بين سالهاى 499 تا 429 ق . م . مىزيست بنيانگذار و مؤسس حزب دموكرات است و غير از تشويق علما و دانشمندان و بسط تمدن و فرهنگ يونانى در راه بهبود و پيشرفت نيروى دريايى و افزايش قدرت استعمارى يونان سعى و تلاش فراوان كرده است . در اواسط قرن پنجم ، آتن مركز فرهنگى دنياى هلنى شد .
ماركس مىگفت : دوران پريكلس اوج شكفتگى يونان را نشان مىدهد . » دانشمندان ، سخنسرايان ، و هنرمندان ساير دولتهاى هلنى به آتن مىآمدند ، از آن جمله « اناكساگور » و « پروتاگور » سوفسطايى از تراكيه ، و گورگياس از سيسيل بود .
هرودت از حقوق يك تبعهء آتن برخوردار شد ؛ فيدياس ، سقراط ، اشيل ، سوفوكل ، اورى پيد ، اريستوفان ، و توسيديد و عدهاى ديگر ، كه نمايندگان نامآور فرهنگ بودند در آتن به جهان آمدند . هنر آتن در كمال شكفتگى تنها تيول نخبگان و ثروتمندان نبود . در عصر پريكلس ، در آتن ، نزديك 60 بار در سال جشن مىگرفتند . . . « 187 »
چيزى كه بر عظمت و افتخار پريكلس مىافزايد ، صبر و شكيبايى او در برابر منتقدان و خردهگيران بود . ولز در كليات تاريخ خود مىنويسد : « در آن هنگام هنوز روزنامهنويسى رايج
هامش
( 185 ) . تاريخ تمدن ( كتاب دوم - بخش دوم ) ، ص 32 و 54 .
( 186 ) . همان ، ص 14 .
( 187 ) . تاريخ جهان باستان ، پيشين ، ج 2 ، ص 129 .