تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
مجرمين را بندرت محبوس مىسازند و معتقدند كه بردگان بايد جسما مجازات شوند و مردان آزاد جريمهء مالى بپردازند .

قسمتى از دفاع تاريخى سقراط

پس‌ازآنكه مدعيان سقراط دعوى خود را اقامه نمودند و او را به مخالفت با ارباب انواع و گمراه كردن جوانان متهم ساختند ، وى موقع را مغتنم شمرده خطابهء دفاعيهء خود را آغاز كرد و بسيارى از نظريات اجتماعى خود را در ضمن دفاع بيان كرد . سقراط گفت : « من را گنهكار مىدانند و مىگويند به علت كنجكاوى مىخواهم اوضاع آسمان و زمين را دريابم و طريقهء ضلال اختيار كرده قصد دارم ديگران را به متابعت آن وادارم و عقايد خود را به آنان بياموزم . » سقراط در ضمن بيانات خود قسمتى از اتهامات وارده را ناروا دانست و بطلان آنها را به ثبوت رسانيد . سپس گفت : « علت دشمنى بعضى از دانشمندان با من ، اين است كه من با آنان مصاحبه و گفتگو مىكنم و در اين ضمن ، آنان را به جهل خويش واقف مىسازم ؛ و اين جمله سبب مىشود كه مورد بغض و عداوت آنان قرار بگيرم . من و آنها هيچيك معرفتى نداريم ليكن اين اختلاف بين ما هست كه آنها با آنكه هيچ نمىدانند خود را دانا مىپندارند و حال آنكه من چنين پندارى ندارم و لذا در جهل مركب نيستم . » سپس سقراط گفت : « كسى كه راهى را ، راه شرافتمندى تشخيص داد و پيش‌گرفت و يا فرمانده او را به رفتن آن راه مأمور ساخت ، به نظر من ، بايد هرخطرى را با جان بخرد و از مرگ و از هرخطر ديگرى در قبال ننگ و بدنامى ، بيم و هراسى به خود راه ندهد . . . اى اهالى آتن ، از مرگ ترسيدن چيزى نيست جز اينكه انسان خود را داراى معرفتى مىپندارد كه از آن محروم است ؛ و چون در واقع احدى نمىداند كه مرگ چيست و آيا مرگ بزرگترين نعمتهاست يا نه ، جهت ندارد كه هركول ، يونان . در حدود 490 ق . م . از سنگ مردم از آن اينهمه هراسان باشند . . . اگر روزى ادعا كنم كه از ديگران داناترم تنها از اين لحاظ خواهد بود كه چون دربارهء آن دنيا هيچ اطلاع صحيحى در دست ندارم ، لااقل مدعى نيستم كه در آن خصوص چيزى مىدانم ؛ و تنها چيزى كه بدان اعتقاد استوار دارم اين است كه شرم‌آور و خيانت‌آميز است كه انسان مرتكب كار ناروايى بشود . . . من هرگز به آنچه