حالا كه مىفرمايى ، حقيقت را به تو خواهم گفت و در آينده هرگز نخواهى توانست به كسى كه با تو بدين زبان سخن مىراند نسبت دروغ بدهى . . . اى شاهنشاه ، من مىتوانم نخست به اطمينان به تو بگويم كه اينها ( اهالى لاسيدومنى ) هرگز زيربار پيشنهادهاى تو نخواهند رفت ، زيرا منظور از اين پيشنهادها بنده ساختن يونان است . و بدانكه و لو تمام يونانيان ديگر هم با نظر تو موافق باشند لاسيدومنيها با تو مخالفت خواهند كرد . اى پادشاه پادشاهان ، خواهشمندم از من مپرسى كه مگر شمارهء آنها چقدر است كه جرأت داشته باشند به چنين كارى اقدام نمايند ؟ بدان كه خواه زياد باشد و خواه كم ، لشكر آنها با تو بناى ستيز را خواهند گذاشت . لاسيدومنيها هرچند مردم آزادى هستند ، اما در هركارى آزاد نيستند . قانون در نظر آنها حكم پادشاه مطلق و واجب الاطاعه را دارد و ترسى كه از قانون دارند بيشتر از ترسى است كه رعاياى تو از تو دارند . آنها مطيع محض قانونند و حكم و فرمان قانون تغيير - پذير نيست . قانون حكم مىكند كه هريك نفر بايد در جاى خود استوار بماند يا بايد بميرد و يا فاتح گردد . » « 183 »
عقيدهء ارسطو
« به گفتهء ارسطو قانون ، حاكم ، و دادرسان و حاكمان ، خادمان قوانينند .
او درحالىكه از حكومت عامه خردهگيرى مىكند ، به نحو خاصى اصل حاكميت ملت و ترجيح قضاوت جمعى بر قضاوت فردى . . . را پذيرفته است و مىگويد :
فردفرد مردم ممكن است نالايق و اشتباهكار باشند ، اما جمع مردم بههرحال ، از حيث نيروى جسمى و عقلى و قوت تميز بر فردفرد برترى دارند و مىتوانند با حكم جمعى ، مديران و عاملان خود را انتخاب كنند و از آنان حساب بخواهند . قدرت را تا ممكن است بايد به قانون سپرد نه به افراد . . . با آنكه ارسطو طبعا محافظهكار است ، مىگويد : قوانين و مقررات بشرى ناچار بايستى به مرور ايام تغيير يابد . » « 184 »
اجتماعات مردم
در دموكراسى يونان ، اجتماعات و احزابى به صورت امروزى وجود ندارد ، ولى مجامع مختلفى كه وابسته به جبههء اليگارشى و يا دموكراسى يونان است ، وجود دارد ؛ « چنان كه در عصر پريكلس مجامع دينى ، مجامع خويشاوندى ، مجامع نظامى ، مجامع كارگرى ، مجامع هنرپيشگى ، مجامع سياسى و مجامعى كه صادقانه به خوردن و آشاميدن مىپردازند خودنمايى مىكنند . ولى در اين ميان ، جبههء اوليگارشيك ، نمايندهء طبقهء اشراف و خصم بىامان جبههء دموكراتيك است كه از كاسبان اندكمايه تشكيل يافته است .
در جريان مبارزات سياسى ، گاه نمايندگان اشراف زمامدار مىشوند و زمانى ، نمايندگان صنف دباغ ، گوسفندفروش ، كتابفروش و يا چراغساز به مقام رهبرى مىرسند . در مجامع صنفى ، نظير مجمع بنايان ، سنگتراشان ، درودگران ، عاجتراشان ، سفالگران و ماهيگيران ، اعضاى هرصنف در پيرامون منافع و مصالح صنفى خود گفتگو مىكردند . سقراط عضو يكى از مجامع سنگتراشان بود .
هامش
( 183 ) . آزادى و حيثيت انسانى ، پيشين .
( 184 ) . نقل از مقدمهء دكتر غلامحسين صديقى بر كتاب اصول حكومت آتن ، ترجمهء دكتر باستانى پاريزى .