فرزندان آنان كه بخاطر آتن در جنگ كشته شده بودند به هزينه دولت پرورش يابند و تحصيل كنند . اغنيا زبان به اعتراض گشودند كه اقدامات او مصادرهء علنى اموال آنهاست . اصلاحطلبان افراطى گلهمند بودند كه چرا از نو تقسيم اراضى نكرد . اما نسلى بيش نگذشت كه بر همه روشن شد كه اصلاحات او آتن را از انقلاب رهانيد ، ولى سناى روم با آنكه به خردمندى شهره بود ، وقتى كه تمركز ثروت در آن كشور به مرحلهاى بحرانى رسيد سرسختانه به راه خود رفت و چارهاى نينديشيد . حاصل اين غفلت درگيرى جنگى طبقاتى و داخلى بود كه تا صد سال طول كشيد . . . « 170 »
به نظر محققان شوروى :
همهء اين اقدامات عليه اشرافيت زميندار و به منظور رهايى دهقانان انجام مىشد .
سولون در يكى از منظومههايش دربارهء رفورم خود چنين مىگويد : از سرزنش . . .
مادر والامقام اولمپيان هراس ندارم . . . بردهء سابق اتيك آزاد است . من بسيارى از مردمان را كه به بردگى فروخته شده و برخى از آنها كه بر اثر الزامى وحشتناك به تبعيد فرستاده شده بودند به زادگاهشان آتن . . . بازگرداندم و آنان را كه اسارتى حقارتبار تحمل مىكردند و در مقابل اربابان مىلرزيدند ، آزاد ساختم .
سولون تكامل اقتصاد و حرف را تسهيل كرد ، صدور مواد غذايى را ممنوع نمود . براى كار آنچنان مقامى قائل بود كه بموجب قانون به پسران اجازه مىداد كه از نگاهدارى پدران خود ، هرگاه پدر حرفهاى به پسر نياموخته باشد ، خوددارى كنند . صرفهجوئى را تشويق كرد ، و براى صرفهجويى ، مخارج غيرتوليدى اشراف ، و كارها و سنتهاى بىحاصل را كه در ازدواج و عزا معمول بود ، از ميان برد . يك اقدام بسيار مهم سولون ، رفورم سياسى او بود كه قدرت منحصر به فرد اشراف را برمىانداخت و اصل ماليات بر دارايى را برقرار مىساخت . چهار طبقهء مالياتدهنده وجود داشت . او حتى به طبقهء چهارم يعنى روزمزدان و كشاورزان فقير اجازه داد كه در مجمع خلق و ديوان فرجام راه يابند ، يعنى حق داشته باشند رأى بدهند و انتخاب بكنند ، بدون اينكه خود انتخاب بشوند . درحقيقت مجمع خلق به شوراى چهارصد نفرى و ديوان فرجام به پايههاى اصلى مشروطيت آتن مبدل شدند و بدين ترتيب ، نظامى كه سولون بنيان نهاد نقش مترقى بزرگى ايفا كرد . « 171 »
وضع اجتماعى صاحبان حقوق
مردم آزاد و ذيحقوق آتن بىفرزند بودن را عيب مىدانند و معمولا كودكى را به فرزندى مىپذيرند و گاه به نام جلوگيرى از افزايش جمعيت ، كشتن نوزادان را مباح مىدانند . در آتن « هر پدرى كه فرزند ضعيف يا ناقص به وجود آورد و يا او را از صلب خود نداند ، در كشتنش مختار است . . .
هامش
( 170 ) . درسهاى تاريخ ، پيشين ص 76 به بعد .
( 171 ) . تاريخ جهان باستان ، پيشين ، ص 74 به بعد .