تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
فرزند و عروس شود . تهيدستان بيش از يك زن نمىگرفتند ولى مردم متوسط الحال مىتوانستند چند زن نگهدارى كنند . غير از زن اصلى ، داشتن متعه نيز معمول بود و فرزند متعه يا زن فرعى نيز مقام فرزندان اصلى را داشت . خاقانهاى چين در گردآورى زنان زيبا افراط مىكردند . يكى از آنها براى محافظت حرمسرا ، سه‌هزار خواجه‌سرا داشت كه پيش از هشت‌سالگى آنها را اخته كرده بودند . مرد چينى مىتوانست زن خود را به بهانهء پرگويى و نازايى و غيره طلاق دهد . قبل از استقرار حكومت ملوك الطوايفى در چين ، وضع زنان بهتر بود ، ولى بعدا مقام و موقعيت اقتصادى و سياسى زنان تنزل يافت . در زمان كنفوسيوس ، پدران قدرتى مطلق داشتند و مىتوانستند همسر و كودكان خود را به كنيزى و غلامى بفروشند . مرد غالبا به تنهايى غذا مىخورد و بندرت ، زن و فرزندان را به سفرهء خود مىخواند . پس از مرگ شوهر ، ازدواج مجدد زن ناپسند بود و تا پايان سدهء نوزدهم ، زنان بيوه براى ابراز وفادارى نسبت به شوى ، خودكشى مىكردند . شوهر به زن و همه‌كس باادب رفتار مىكرد ولى مقام خود را رفيع‌تر از مقام زن و فرزند خود مىشمرد . بانوى اديب « پان هويان » در رسالهء مشهورى با فروتنى و به لحنى روشنىبخش دربارهء مقام زنان چنين مىنويسد : « درميان انواع انسان ، فروترين جايگاه از آن ماست ؛ ما بخش ضعيف بشريت هستيم ؛ پست‌ترين كارها بر عهدهء ماست و بايد باشد . . . كتاب قوانين مرد و زن ، به حق و به صحت اعلام مىدارد كه : « اگر زنى شويى دارد به مراد دل ، براى سراسر عمر است و اگر زنى شويى دارد به خلاف دل ، نيز براى سراسر عمر است . » « 151 »

رفتار حكومت با مردم

وجود موانع طبيعى ( از قبيل كوهها و بيابانها و رودهاى بىپل و غيرقابل كشتيرانى ) و نبودن وسايل ارتباطى سريع و فقدان ارتش و حكومت مركزى قوى ، سبب دوام ملوك الطوايفى در سرزمين چين گرديد . حكومتهاى خودمختار هرناحيه كمتر بر مردم اعمال زور و قدرت مىكردند . رژيم آنها كه معجونى از دموكراسى و اريستو كراسى بود مردم را در شبكهء رسوم و آداب كهن و مقررات صنفى و عقايد دينى خود آزاد مىگذاشت . دولت براى اداره و اخذ ماليات و اجراى عدالت در هربخش يك كلانتر انتخاب مىكرد و براى هرايالت يك قاضى و خزانه‌دار و يك حاكم و گاه يك نايب السلطنه تعيين مىكرد . دعاوى و اختلافات مردم غالبا با مداخلهء مردم و از راه حكميت حل مىشد و در مواردى كه موضوعى از راه حكميت حل نمىشد ، دولت مداخله مىكرد . ساير امور به حكم عرف خانواده‌ها ، و اصناف حل و فصل مىشد . هر ايالت ، مادام كه ماليات خود را مىداد و آرامش را حفظ مىكرد ، از مداخلهء دستگاه خاقانى مصون بود . مردم بطور كلى نسبت به قوانين دولتى و محاكم آن بدبين بودند و همواره سعى مىكردند از راه سازش به اختلافات
هامش
( 151 ) . همان .